|
آتش زدن خيمهها
از جنايتهاى سپاه عمر سعد،آتش زدن خيمههاى امام حسين«ع»و اهل بيت او در روزعاشورا بود.پس از آنكه امام به شهادت رسيد،كوفيان به غارت خيمهها پرداختند،زنها را از خيمهها بيرون آوردند،سپس خيمهها را به آتش كشيدند.اهل حرم،گريان و پابرهنه دردشت پراكنده شدند و به اسارت در آمدند. (4) امام سجاد«ع»در ترسيم آن صحنه فرمودهاست:به خدا قسم هر گاه به عمهها و خواهرانم نگاه مىكنم،اشگ در چشمانم مىدود و به ياد گریختن آنها در روز عاشورا از خيمهاى به خيمه ديگر و از پناهگاهى به پناهگاه ديگرمىافتم،كه آن گروه فرياد مىزدند:خانه ظالمان را بسوزانيد! (5) اين آتش،امتداد همان آتشزدنى بود كه پس از رحلت پيامبر،در خانه زهرا«ع»با آن سوخت و آتش كينههايى بود كه از بنى هاشم و اهل بيت در سينهها داشتند.به ياد اين حادثه،در مراسم عاشورا در برخىمناطق رسم است كه خيمههايى به نشان خيام اهل بيت بر پا مىكنند و ظهر عاشورا به آتشمىكشند،تا احياگر ياد آن ستمى باشند كه روز عاشورا بر خاندان رسالت رفت. آتش به آشيانه مرغى نمىزنند گيرم كه خيمه،خيمه آل عبا نبود آثار و نتايج نهضت عاشورا شهادت مظلومانه سيد الشهدا(ع) و يارانش در كربلا،تاثير بيدارگر و حركت آفرين داشت و خونى تازه در رگهاى جامعه اسلامى دواند و جو نامطلوب را شكست و امتدادهاى آنحماسه،در طول تاريخ،جاودانه ماند.حتى در همان سفر اسارت اهل بيت(ع) نيز تاثيراتسياسى اين حادثه در انديشههاى مردم آشكار شد.گروهى از اسرا را كه به شام مىبردند،چون به تكريت رسيدند، مسيحيان آنجا در كليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر كشتهشدن حسين«ع»،ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند.به شهر«لينا» نيز که رسيدند؛مردم آنجا همگى گرد آمدند و بر حسين و دودمانش سلام و درود فرستادند و امويان را لعن كردند و سربازان را از آنجا بيرون كردند. برخى از تاثيراتحماسه عاشورا از اين قرار است: 1-قطع نفوذ دينى بنى اميه بر افكار مردم2-احساس گناه و شرمسارى در جامعه،بخاطر يارى نكردن حق و كوتاهى دراداى تكليف3-فرو ريختن ترسها و رعبها از اقدام و قيام بر ضد ستم4-رسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى5-بيدارى روح مبارزه در مردم6-تقويت و رشد انگيزههاى مبارزاتى انقلابيون7-پديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى(ارزشهاى نوين عاشورايى و حسينى) 8-پديد آمدن انقلابهاى متعدد با الهام از حماسه كربلا9-الهام بخشى عاشورا به همه نهضتهاى رهايى بخش و حركتهاى انقلابى تاريخ10-تبديل شدن«كربلا»به دانشگاه عشق و ايمان و جهاد و شهادت،براى نسلهاىانقلابى شيعه11-به وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و گسترده تبليغى و سازندگى در طولتاريخ،بر محور شخصيت و شهادت سيد الشهدا«ع» از نهضتهاى شيعى پس از عاشورا،مىتوان«انقلاب توابين»،«انقلاب مدينه»،«قياممختار»،«قيام زيد»،و...حركتهاى ديگر را نام برد.تاثير حماسه عاشورا را در انقلابهاى بزرگى كه در طول تاريخ، بر ضد ستم انجام گرفته،چه در عراق و ايران و چه دركشورهاى ديگر،نبايد از ياد برد.«فرهنگ شهادت»و انگيزه جهاد و جانبازى كه درانقلاب اسلامى ايران و هشتسال دفاع مقدس در جبههها جلوهگر بود،گوشهاى از اينتاثير پذيرى است.شعار«نهضت ما حسينيه،رهبر ما خمينيه»كه در مبارزات ملت مسلمانايران بر ضد طاغوت طنين افكن بود و نيز شور حسينى جبهههاى رزم ايران،گواه روشنتاثير گذارى كربلا در قرنها پس از آن حماسه مقدس است.يكى از نويسندگان محقق،نتايج نهضت كربلا را عبارت مىداند از: 1-پيروزى مساله اسلام و حفظ آن از نابودى2-هزيمت امويان از عرصه فكرى مسلمين3-شناخت اهل بيت بعنوان نمونههاى پيشوايى امت4-تمركز شيعه از بعد اعتقادى بر محور امامت5-وحدت صفوف شيعه در جبهه مبارزه6-ايجاد حس اجتماعى در مردم7-شكوفايى موهبتهاى ادبى و پديد آمدن ادبيات عاشورايى 8-منابر وعظ و ارشاد،به عنوان وسيله آگاهانيدن مردم9-تداوم انقلاب بصورت زمينه سازى نهضتهاى پس از عاشورا (7) حادثه كربلا،گشاينده جبهه اعتراض عليه حكومت امويان و سپس عباسيان شد،چه بهصورت فردى كه روحهاى بزرگ را به عصيان و افشاگرى واداشت،و چه به شكلمبارزههاى گروهى و قيامهاى عمومى در شهرى خاص يا منطقهاى وسيع. (8) خون او تفسير اين اسرار كرد ملتخوابيده را بيدار كرد (9) آداب زيارت تشرف به ديدار امام معصوم«ع»چه در حال حيات و چه پس از شهادت و هنگامزيارت قبور ائمه«ع»آدابى دارد كه آن را از ديدارهاى معمولى جدا مىكند.رعايتطهارت،ادب،متانت، توجه،حضور قلب از جمله اين آداب است. (10) زيارت قبر سيد الشهدا«ع»آداب ويژهترى دارد، از قبيل:نماز خواندن،حاجتخواستن،بى آلايش و غمگين و غبار آلود،راه زيارت را پيمودن،پياده رفتن،غسل زيارت كردن،تكبير گفتن، وداع كردن. (11) شهيد ثانى در كتاب«دروس»،چهارده آداب براى زيارت مىشمارد كهخلاصه آنها چنين است: اول:غسل،پيش از ورود به حرم،با طهارت بودن و با لباس تميز و خشوع وارد شدن دوم:بر آستانه حرم ايستادن،دعا خواندن و اذن ورود طلبيدن سوم:كنار ضريح مطهر ايستادن و خود را به قبر نزديك ساختن چهارم:رو به حرم و پشت به قبله ايستادن در حال زيارت،سپس صورت بر قبر نهادنسپس به بالاى سر رفتن پنجم:زيارتهاى وارده را خواندن و سلام گفتن ششم:پس از زيارت،دو ركعت نماز خواندن هفتم:پس از نماز،دعا كردن و حاجتخواستن هشتم:كنار ضريح مقدارى قرآن خواندن و ثواب آن را هديه به امام كردن نهم: در همه حال،حضور قلب داشتن و استغفار كردن از گناه دهم:به نگهبانان و خادمان حرم احسان و احترام كردن يازدهم:پس از بازگشت به خانه،دوباره به حرم و زيارت رفتن و در آخرين زيارت،دعاى وداع خواندن دوازدهم:پس از زيارت،بهتر از قبل از زيارت بودن سيزدهم: بعد از تمام شدن زيارت،زود از حرم بيرون آمدن تا شوق،افزونتر شود،و هنگام خروج،عقب عقب بيرون آمدن چهاردهم:صدقه دادن به نيازمندان آن شهر و آستانه،بويژه به تنگدستان از دودمانرسول خدا احسان كردن. (12) رعايت اين آداب،قرب روحى و معنوى مىآورد و سازندگى زيارت را افزونمىسازد و فلسفه تشريع زيارت نيز،همين بهرهورى از معنويات مزارات اولياء خداست. (13) آداب وعظ و منبر اهل منبر و وعظ،كه در محافل دينى و مجالس حسينى براى مردم القاى سخن و ايراد موعظه و ذكر مصيبت مىكنند،چون با دل و دين مردم سر و كار دارند و شنوندگان، كلامشان را حجت مىشمارند،بايد خود به حرفهايشان معتقد و عامل باشند،تا هم سخنتاثير كند و هم از وجهه دين و علماى دينى كاسته نشود. بنابراين بر فراز منبر رفتن و به موعظه خلايق يا نشر خلايق پرداختن،كار هر كسنيست و صلاحيتها و شرايطى مىطلبد.علماى بزرگ كه دلسوز دين بودهاند،همواره چهكتبى و چه شفاهى به اندرز و رهنمود در اين زمينهها پرداختهاند.از جمله مرحوم ميرزاحسين نورى در كتاب ارزنده خود(لؤلؤ و مرجان)به بيان آداب اهل منبر پرداخته و«اخلاص»را پله اول منبر و«صدق»را پله دوم آن دانسته و نكاتى را هم بعنوان«مهالكعظيمه روضه خوانان و اهل منبر»دانسته كه بعضى از آنها از اين قرار است: 1-رياكارى و به خاطر دنيا كار كردن2-روضه خوانى را وسيله كسب خويش ساختن3-آخرت خود را به دنيا و به دنياى ديگران فروختن4-عمل نكردن روضه خوان به گفتههايى كه خود نقل مىكند5-دروغ بافتن در منبر و رعايت نكردن صدق احاديث و حكايات. (14) شاگرد وى مرحوم محدث قمى در منتهى الآمال،پس از بيانى مبسوط در زشتى دروغ در مجالس عزادارى و منبر و مرثيه و استفاده از غنا در نوحه خوانى و رعايت نكردن دقت در نقلهاى تاريخى،سخنانى دارد،تحت عنوان«نصح و تحذير»و اهل منبر را بر حذرمىدارد از مبتلا شدن به:دروغ گفتن و افترا بستن بر خدا و ائمه و علماء،غنا خواندن،اطفال امارد را با الحان فسوق پيش از خود به خوانندگى واداشتن،بى اذن،بلكه با نهىصريح به خانه مردم در آمدن و بر منبر رفتن و آزردن حاضرين بر گريه نكردن به كلماتبليغه،ترويج باطل در وقت دعا،مدح كسانى كه مستحق مدح نيستند،مغرور كردنمجرمين و متجرى نمودن فاسقين،خلط كردن حديثى به حديث ديگر به طور تدليس،تفسير آيات شريفه به آراء كاسده،نقل اخبار به معانى باطله،فتوا دادن با نداشتن اهليتآن،متوسل شدن براى زينت دادن كلام و رونق گرفتن مجلس به سخنان كفره و حكايتمضحكه و اشعار فجره و فسقه در مطالب منكره و تصحيح كردن اشعار دروغ مراثى را بعنوان زبان حال،ذكر آنچه منافى عصمت و طهارت اهل بيت نبوت است،طول دادنسخن به جهت اغراض كثيره فاسده و محروم نمودن حاضرين از اوقات فضيلت نماز و امثال اين مفاسد كه لا تعد و لا تحصى است...و پس از بحثى پيرامون اهل عمل نبودن بهگفتهها... آزادگى از مهمترين درسهاى نهضت كربلا و از الفباى نخستين فرهنگ عاشورا،آزادگى و حريت و تن به ظلم ندادن و اسير ذلت نشدن است.حسين بن على«ع»فرموده است:«موت فىعز خير من حياة فى ذل» (16) مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است.نيز در مقابل تسليم و بيعت،فرمود: «لا و الله،لااعطيهم بيدى اعطاء الذليل و لا اقر اقرار العبيد»دست ذلت به شما نمىدهم و چون بردگانتسليم شما نمىشوم. همچنين در كربلا وقتى آن حضرت را ميان جنگ يا بيعت مخير كردند،فرمود: «الا و ان الدعى بن الدعى قد ركزني بين اثنتين،بين السلة و الذلة،هيهات منا الذلة...» (17) ناپاكناپاكزاده مرا بين دو چيز،شمشير و ذلت مخير قرار داده است،ذلت از ما بسيار دور است. بر ما گمان بندگى زور بردهاند اى مرگ همتى كه نخواهيم اين قيود از آستان همت ما ذلت است دور و اندر كنام غيرت ما نيستش ورود در نبرد عاشورا نيز در حملههايى كه به صفوف دشمن مىكرد،رجز مىخواند و مىفرمود: «الموت اولى من ركوب العار و العار اولى من دخول النار» (18) مرگ،بهتر از ننگ است و ننگ،بهتر از دوزخ!وقتى كه مجروح بر زمين افتاده بود،شنيد كه سپاه دشمن قصد حمله به حرم و خيمهگاه او را دارد،بر سرشان فرياد كشيد:«ياشيعة آل ابى سفيان!ان لم تكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فىدنياكم...» (19) گر شما را به جهان دينى و آيينى نيستلا اقل مردم آزاده به دنيا باشيد. نهضت عاشورا،به همه مظلومان،درس مبارزه و به همه مبارزان،الهام مقاومت و روحيه آزادگى داده است.«درس آزادى به دنيا داد،رفتار حسين!».گاندى،مصلح بزرگهند گفته است: «من براى مردم هند،چيز تازهاى نياوردم.فقط نتيجهاى را كه از مطالعات و تحقيقاتم درباره تاريخ زندگى قهرمانان كربلا به دست آورده بودم،ارمغان ملت هند كردم.اگر بخواهيمهند را نجات دهيم،واجب است همان راهى را بپيماييم كه حسين بن على«ع»پيمود.» (20) آل الله مقصود از آل الله و خاندان خدا،اهل بيت پيامبر«ص»اند.امام حسين«ع»خود و دودمان پيامبر را آل الله دانسته است،آنجا كه مىفرمايد: «نحن آل الله و ورثة رسوله»، (22) در زيارت نيمه رجب امام حسين«ع»نيز مىخوانيم: «السلام عليكم يا آل الله»كه به عنوان زيارت اربعين هم نقل شده است.اين،بخاطر شدت ارتباط و انتساب عترت پيامبر و امام حسين«ع»با خداوند و دين اوست و گويا خدايىاند و از دودمان خدا.تعبير آل الله را جابر بن عبد الله انصارى هنگام حضور بر سرمزار حسين بن على«ع»در اربعين شهادتش در زيارتى كه خوانده،به كار برده است. به قريش نيز«آل الله»مىگفتهاند،زيرا در خانه توحيد و مسجد الحرام بودند و با خانهخدا مرتبط بودند.امام صادق«ع»مىفرمايد:«انما سموا آل الله،لانهم فى بيت اللهالحرام» (23) بويژه كه عظمت قريش با تولد پيامبر اسلام در ميان آنان افزايش يافت و با بعثتآن رسول خدا، انتسابشان به خداوند افزونتر شد«و عظمت قريش فى العرب و سمواآل الله». آل ابى سفيان خاندان و دودمان ابوسفيان.ابوسفيان بن حرب،بزرگ طايفه بنى اميه بود.خودش و دودمانش با بنى هاشم و دودمان رسول خدا و با دين اسلام دشمنى داشتند.ابوسفيان درلشكر كشيها بر ضد اسلام شركت داشت.پسرش معاويه،با على و امام حسن«ع»جنگيد، نوهاش يزيد،حسين بن على را در كربلا كشت.نسل ابو سفيان ضد توحيد بودند،از دينرو پيامبر فرموده بود:«الخلافة محرمة على آل ابى سفيان». (24) اينكه در زيارت عاشورا همخود ابو سفيان و اين دودمان لعن شدهاند(اللهم العن ابا سفيان،اللهم العن...و آل ابىسفيان)به خاطر درگيرى و مبارزه آنان با اساس اسلام است.امام صادق«ع»نزاع مياناهل بيت پيامبر(ع) و آل ابى سفيان را،نزاعى مكتبى و بر سر عقيده مىدانست،نه شخصى و مىفرمود:«انا و آل ابى سفيان اهل بيتين تعادينا فى الله،قلنا:صدق الله و قالوا:كذب الله» (25) نيز،مايه از بين رفتن حكومتشان را دست آلودن به خون حسين«ع»مىدانست:«ان آلابى سفيان قتلوا الحسين بن على صلوات الله عليه فنزع الله ملكهم». (26) سيد الشهدا«ع»روز عاشورا،سپاه كوفه را كه براى كشتن او آمده بودند،پيروان ايندودمان خطاب كرد و چون شنيد به طرف خيمهها حمله آوردهاند،فرمود:«ويحكم ياشيعة آل ابى سفيان!ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فىدنياكم...» (27) اگر دين نداريد،آزاده باشيد!آل ابو سفيان همه آنانند كه در طول تاريخ،با حق و عدل مبارزه كردهاند و براى خاموش ساختن نور خدا كوشيدهاند،چه در ميدان بدر و احد و صفين و كربلا،چه در هر جاى دنيا و هر زمان ديگر. بنى اميه آل زياد از جمله گروهى كه به اسلام ضربه بسيار زدهاند و در زيارت عاشورا مورد لعنتاند،«آل زياد»ند(و العن...آل زياد و آل مروان الى يوم القيامه).نسل ناپاك«زياد»،دستشان به خون عترت پيامبر آميخته است.عبيد الله بن زياد كه والى كوفه و بصره بود و امام حسين را در كربلا كشت، فرزند همين زياد است.مادر زياد،سميه نام داشت،از زنان زناكار صاحبپرچم.زياد از طريق آميزش نامشروع و زنا توسط غلام سميه به نام«عبيد ثقفى»به دنياآمد.زياد را زياد بن عبيد مىگفتند.از بدعتهاى معاويه،آن بود كه بر خلاف حكم پيامبر،اين زنا زاده را به دودمان بنى اميه ملحق ساخت و از آن پس او را«زياد بن ابى سفيان» مىگفتند. (28) اين موضوع كه به«مساله استلحاق»معروف است،در سال 44 هجرى انجامگرفت و مورد اعتراض بسيارى از بزرگان از جمله سيد الشهدا(ع) بود كه در نامهاش بهمعاويه،اين كار را در رديف كشتن حجر بن عدى و عمرو بن حمق،آورده (29) و او را نكوهش كرده است.پس از انقراض امويان،مردم زياد را به اسم مادرش سميه يا به نامپدرى ناشناخته، زياد بن ابيه(زياد،پسر پدرش)مىخواندند. (30) امام حسين«ع»روز عاشورا در يكى از خطبههايش جمله«الا و ان الدعى بنالدعى...»دارد،كه اشاره به ناپاك زادگى ابن زياد و پدرش زياد است كه هر دو نسبىپست و آلوده داشتند و عبيد الله هم از كنيز زنا كارى به نام مرجانه به دنيا آمده بود و به«ابنمرجانه»مشهور بود.حاكميتيافتن كسى چون پسر زياد،فاجعهاى بود كه عزت وكرامت مسلمين و عرب را نابود كرد.زيد بن ارقم وقتى در كوفه شاهد آن بود كه ابن زيادبر لبهاى سر بريده ابا عبد الله«ع»مىزند،گريه كنان و با اعتراض برخاست و از مجلسبيرون آمد و مىگفت:اى جماعت عرب!از اين پس برده شدهايد.پسر فاطمه را كشته و پسر مرجانه را به امارت پذيرفتهايد... (31) آل زياد،طبق روايات،دلهايى مسخ شده،دودمانى ننگين و مورد خشم بودند و روز عاشورا را به خاطر كشته شدن حسين بن على،مبارك دانسته و به شادمانى روزه مىگرفتند. (33) نيز«آل زياد»نام سلسلهاى از خلفاست كه از نسل زياد بن ابيه بودند و از سال 204 تا 409 هجرى بر يمن حكومت كردند.آغاز حكومتشان از زمان هارون الرشيد بود و ماموريتشان سركوبى علويان آن ديار. (34) آل عبا خامس آل عبا آل عقيل جمعى از فرزندان عقيل،چه فرزندان خود او يا نوههايش از شهداى كربلا و حماسهآفرينان نهضتحسينى بودند كه جان خويش را فداى امام كردند.پيشتر نيز مسلم بنعقيل،فداى دين خدا و راه حسين«ع»شده بود.دو تن از پسران مسلم از شهداى كربلا بودند.اين حماسه آفرينان از نسل ابوطالب كه عموزاده خويش،سيد الشهدا«ع»را يارىكردند عبارتند از:عبد الله بن مسلم،محمد بن مسلم،جعفر بن عقيل،عبد الرحمان بن عقيل،محمد بن عقيل،عبد الله الاكبر،محمد بن ابى سعيد بن عقيل،على بن عقيل و عبد الله بنعقيل.اين نه نفر،كه برخىشان فقيه و عالمى بزرگ بودند،هر كدام پس از نبردى شورانگيز،به شهادت رسيدند. روز عاشورا نيز كه فرزندان عقيل به ميدان مىرفتند،اما دعايشان مىكرد و كشندگانآنان را لعن كرده و آل عقيل را به مقاومت دعوت مىكرد و به بهشت مژده مىداد:«اللهماقتل قاتل آل عقيل...صبرا آل عقيل ان موعدكم الجنة» (36) و به خاطر اين فداكاريها بود كه پس از عاشورا، امام زين العابدين«ع»به خانواده آنان بيشتر عاطفه و لطف نشان مىداد و آنان را بر بقيه برترى مىداد،وقتى از او در اين باره مىپرسيدند،مىفرمود:من رفتار و عملكردشان را روز عاشورا با ابا عبد الله«ع»به ياد مىآورم و دلم به حالشان رقت و عطوفت مىيابد.از اين رو،امام سجاد«ع»با اموالى كه مختار پس از خروج،به آن حضرت داد،خانههايى براى آل عقيل ساخت كه حكومتاموى آنها را خراب كرده بود. (37) پىنوشتها 1-محتشم كاشانى. 2-سهرابى نژاد. 3-نصر الله مردانى. 4-بحار الانوار،ج 45،ص 58. 5-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 299. 6-عاشورا فى الادب العاملى المعاصر،ص 54 به نقل از منتخب طريحى و مقتل ابى مخنف. 7-براى تفصيل آن ر.ك:«حياة الامام الحسين»،باقر شريف القرشى،ج 3،ص 436،(معطيات الثورة). 8-در اين زمينهها ر.ك:«الانتفاضات الشيعيه»،هاشم معروف الحسنى،«امامان و جنبشهاى مكتبى»،محمد تقىمدرسى. 9-كليات اقبال لاهورى،ص 75. 10-ر.ك:«بحار الانوار»،ج 97،ص 124. 11-ر.ك:«بحار الانوار»،ج 98،ص 140 به بعد. 12-همان،ج 97،ص 134. 13-در اين زمينه ر.ك:«زيارت»،به قلم مؤلف،نشر سازمان حج و زيارت. 14-«لؤلؤ و مرجان»،محدث نورى. 15-منتهى الآمال،ج 1 ص 341.در اين زمينهها به كتابهاى«حماسه حسينى»و«تحريفهاى عاشورا»از شهيد مطهرىمراجعه شود. 16-مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4 ص 68. 17-لهوف،ص 57. 18-كشف الغمه،ج 2 ص 32. 19-بحار الانوار،ج 45 ص 51،مقتل خوارزمى،ج 2 ص 32. 20-حسين،پيشواى انسانها،ص 30. 21-طوفان. 22-بحار الانوار،ج 44 ص 11 و 184. 23-همان،ج 15 ص 258. 24-بحار الانوار،ج 44،ص 326. 25-همان،ج 33،ص 165،ج 52،ص 190. 26-همان،ج 45،ص 301،ج 46،ص 182. 27-همان،ج 46،ص 51. 28-الغدير،ج 10،ص 218. 29-معادن الحكمه،محمد بن فيض كاشانى،ج 2،ص 35(چاپ جامعه مدرسين)،بحار الانوار، ج 44،ص 212. 30-الغدير،ج 10،ص 218. 31-بحار الانوار،ج 45،ص 117. 32-همان،ص 25. 33-همان،ص 95. 34-ر.ك:دائرة المعارف تشيع،ج 1. 35-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 249. 36-همان. 37-حياة الام زين العابدين،ج 1،ص 186
+ نوشته شده در سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 0:4  توسط محمد رسولی امین
|
|
|
|
|