تبليغاتX
عدالت
 
غزه کجاست؟ چه کساني و چرا براي آن مي‌جنگند؟

 

در 29 نوامبر سال 1947، مجمع عمومی سازمان ملل متحد، با دوسوم رأی اکثریت بین المللی، طرح سازمان ملل برای تجزیه فلسطین تصویب رساند (قطعنامه 181 مجمع عمومی سازمان ملل متحد). این طرح برای پایان دادن به مناقشه اعراب و اسرائیل در نظر گرفته شده بود، سرزمین فلسطین را به 2 کشور یهودی نشین و عرب نشین تقسیم می کرد و بخش اعظم بیت المقدس را که شامل بیت اللحم می شد، تحت کنترل نیروهای بین المللی قرار داد. رهبران یهودیان این طرح را پذیرفتند اما رهبران اعراب فلسطین آن را نپذیرفته و از مذاکره در مورد آن امتناع کردند. کشورهای عرب و مسلمان همسایه فلسطین نیز با طرح تجزیه مخالفت کردند *(همسایگان عرب و ارتش های آنان (لبنان، سوریه، عراق، مصر، اردن، ارتش جهاد، ارتش آزادی بخش اعراب و اعراب محلی) بلافاصله پس از اعلام استقلال اسرائیل به این کشور جعلی حمله کردند و متعاقب آن جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1948 در گرفت.)

در قطعنامه¬ی مربوط به تقسیم فلسطین آمده است که سازمان ملل متحد، «با اطلاع از بیانیه¬ی دولت قیم در مورد تلاش برای اتمام خروج نیروهای خود از فلسطین در اول آگوست 1948، به پادشاهی متحد (بریتانیا) به عنوان دولت قیم بر فلسطین و سایر اعضای سازمان ملل متحد توصیه می کند که در مورد آینده ی فلسطین،پروژه ی تقسیم این کشور و ایجاد فدراسیون اقتصادی را در دستور کار خود قرار دهند.» بر اساس این طرح، قلمرو رژیم صهیونیستی، در حدود 54 درصد از مساحت فلسطین را در بر می گرفت. به رغم آنچه در منشور جامعه ملل آمده بود و خواستار توجه به خواسته های اعراب و یهودیان فلسطین در اعطای حکم قیمومیت شده بود اما تصمیم اعطای قیمومیت، خواسته های مردم فلسطین را مد نظر قرار نداد. این امر اهمیت فراوان یافت چرا که دولت انگلیس تقریباً 5 سال پیش از دریافت حکم قیمومیت فلسطین از جامعه ملل، به سازمان صهیونیست ها تعهد داده بود سرزمین ملی یهودیان را در فلسطین تاسیس کند، چرا که رهبران صهیونیست ها مدعی بودند اجدادشان 2 هزار سال پیش از پراکندگی یهودیان، در فلسطین می زیسته اند.

با شروع اقدامات اجرایی این پروژه،انگلیسی ها عقب نشینی کردند و یهودیان در 15 مه 1948، در جریان جنگی نابرابر، بر سرزمین هایی چنگ انداختند که فراتر از قطعنامه تقسیم فلسطین بود که از جمله ی آن ها قدس غربی است. قدس شرقی، کرانه باختری و نوار غزه، از اشغال دور ماند. مساحت کل فلسطین 27027 کیلومتر مربع و مساحت اراضی اشغال شده در سال 1948، 20770 کیلومتر مربع بوده است. به عبارت دیگر، 77 درصد از کل مساحت فلسطین اشغال شد.

در واقع این اقدام سازمان ملل، پروژه مقدماتی بود برای به رسمیت شناختن کشوری به نام اسرائیل که هیچ مبنای تاریخی و مبنایی نداشت. تنها 11 دقیقه پس از صدور اعلامیه ملل متحد مبنی بر پایان قیمومیت انگلیس بر فلسطین در نیمه شب 14، 15 مه 1948، ترومن "رئیس جمهور وقت امریکا" اسرائیل را به رسمیت شناخت و به این ترتیب، چراغ سبز جامعه بین المللی برای توسعه تجاوزات رژیم صهیونیستی به سران این رژیم نشان داده شد. در پی تجاوز ژوئن 1967، باقی مانده فلسطین و بیت المقدس و بعضی از مناطق مصر، سوریه و اردن اشغال شد. پس از 5 ماه از این تجاوز اخیر، قطعنامه ای در شورای امنیت (شماره 2420) صادر شد که در آن، عقب نشینی نیروهای مسلح اسرائیل از زمین های اشغال شده در درگیری های اخیر لحاظ شده بود. در واقع، این قطعنامه تثبیت اشغال بخشی از اراضی فلسطین از سوی اسرائیل در سال 1948 را قانونمند کرد و به این ترتیب، پروژه تشکیل کشور جعلی اسرائیل به نتیجه رسید.

در اکتبر سال 1973، مصر و سوریه، وارد جنگ علیه اسرائیل شدند و طی آن بعضی از اراضی اشغال شده خود را از اسرائیل بازپس گرفتند. البته با عقب نشینی مصر از جنگ، سوریه نیز ناچار به توقف شد و شورای امنیت با تصویب شتاب زده قطعنامه شماره 338 خود از همه ی طرف درگیر خواست فوراً به اجرای کامل قطعنامه شماره 242 که در سال 1967 صادر شده است، بپردازند. این شرایط مانع از پیشروی بیشتر اعراب در جنگ شد.

در مارس سال 1978، اسرائیل با تجاوز به لبنان، نیمی از جنوب لبنان را به تصرف خود درآورد. این بار هم شورای امنیت اقدام به صدور قطعنامه شماره 425 کرد که در آن از اسرائیل خواسته شده بود ضمن احترام به اراضی لبنان و حاکمیت و استقلال این کشور، فوراً عملیات نظامی خود را علیه تمامیت اراضی لبنان متوقف سازد و نیروهای خود را از همه اراضی لبنان فرا بخواند.
در عمل، اسرائیل با بی اعتنایی به قطعنامه اخیر، اقدام به ایجاد نوار امنیتی در منطقه اشغال شده ی خود کرد و یک چهارم از اراضی جنوب لبنان را در اشغال خود نگه داشت و از آن به عنوان فضایی حیاتی برای حمایت از مستعمره های شمالی در فلسطین در برابر اقدامات سازمان آزادی بخش فلسطین بهره برداری کرد.
اسرائیل با یک حرکت خزنده و با همراهی تلویحی سازمان¬های بین المللی و کشورهای غربی به خصوص ایالات متحده امریکا، توانست خود را وارد پیمان¬های سیاسی کند و در کش و قوس های بین المللی، مشروعیت جعلی خود را تثبیت نماید. به موازات این جریان، با تجهیز ارتش اسرائیل توسط امریکا و همپیمانان اروپایی¬اش، به تدریج سناریوی برتری وحشت در منطقه به اجرا گذاشته شد و تابوی شکست ناپذیری ارتش اسرائیل در اذهان اکثر دولت¬های منطقه شکل گرفت که نهایتاً خیلی از دولت¬های منطقه را وارد فاز جدید سازش با اسرائیل و به رسمیت شناختن این کشور کرد.

سازش اعراب با اسرائیل

همه تلاش های اسرائیلی، امریکایی در حوزه سیاسی، ایجاد تشتت و پراکندگی در مواضع اعراب بود. این تلاش ها در سال 1979 با خارج کردن مصر از گردونه نزاع اعراب و اسرائیل به نتیجه رسید. در 17 سپتامبر سال 1979، معاهده صلح مصر و اسرائیل (موسوم به کمپ دیوید) با میانجیگری ایالات متحده و ریاست جمهوری وقت آن "جیمی کارتر" میان انور سادات و مناخم بگین نخست وزیر اسرائیل منعقد شد و به موجب آن، مصر سینا را باز پس گرفت و "اتخاذ همه تدابیر و اقدامات ضروری برای تضمین امنیت اسرائیل" را تعهد کرد. بر اساس این تعهد نامه، "مصر و اسرائیل و اردن و نمایندگان ملت فلسطین در مذاکرات مربوط به حل و فصل مسئله فلسطین" در همه جنبه های آن باید شرکت کنند.

با ورود مصر به عرصه صلح با رژیم اشغالگر قدس، عملاً جبهه¬ی مقابله با اسرائیل، نیروی اساسی خود را از دست داد و به تدریج دامنه سازش به سایر کشورهای عربی کشیده شد. سایه¬ی این وقایع به حدی سنگین بود که بعد از مدتی سازمان آزادی بخش فلسطین که زمانی در خط مقدم جبهه مبارزه مسلحانه با اسرائیل قرار داشت، با تزلزل رهبران آن به دام سازش و صلح افتاد و به این ترتیب کمر اتحاد عربی ضد اسرائیل خم شد. پس از 14 دو دیدارهای محرمانه هیأتی از سازمان آزادی بخش فلسطین و یک هیأت اسرائیلی که در پایتخت نروژ صورت گرفت، قرارداد اسلو در 13 سپتامبر 1993 توسط یاسر عرفات امضا شد و تضمین های امنیت و صلح را به طور مستقیم برای اسرائیلی¬ها به ارمغان آورد. هم چنین در تاریخ 26 اکتبر 1994، معاهده صلح اردن و اسرائیل منعقد شد و این کشور که در فرآیند نبرد غالباً بی طرف مانده بود، طی تماس های محرمانه با اسرائیل به ذلت سازش با کفر تن داد.

کشور سوری هم که همواره قائل به اتحاد عربی، فلسطینی بود، در این سناریو در انزوا فرو رفت و فشارهای سیاسی امریکا و اسرائیل این کشور را از دیگران جدا ساخت. البته پیوند 2 کشور سوریه و لبنان موجب قدرتمند شدن هر 2 کشور شد و تلاش¬های اسرائیل برای عبور از دست انداز سوریه به جایی نرسید.

یکی از مشکلات اساسی و لاینحل اسرائیل، وجود مقاومت¬های مسلحانه در جنوب لبنان بود که مظهر این مقاومت¬ها، حزب الله و مقاومت شیعیان به شمار می¬رفت. در واقع، قدرت گرفتن سلاح مقاومت در لبنان به موازات نفوذ استراتژیک انقلاب اسلامی ایران در منطقه سد عظیمی بود در برابر نقشه¬ی خاورمیانه¬ای امریکایی- اسرائیلی- اروپایی. علاوه بر این، گرته¬برداری نیروهای مقاومت فلسطینی از این جریان ضد صهیونیستی مجهز به سلاح ایمان و عقیده، نوید حرکت¬های جدیدی را در سرزمین¬های فلسطین می¬داد. همچنین درگیری ماشین جنگی اسرائیل در جبهه لبنان و سوریه، عامل تضعیف ارتش این رژیم در نفوذ به سرزمین¬های فلسطین بود. در ژوئیه 1993 و آوریل 1996، لبنان شاهد 2 تجاوز بزرگ بود که از هر 2 تجاوز، پیروز و سرافراز بیرون آمد. به رغم فشارهای سنگین بر لبنان، در نهایت و در پی عملیات فشرده و موفق مقاومت لبنان علیه اسرائیل و مزدوران آن، صهیونیست¬ها در 24 مه 2000، بی آن که هیچ دستاورد سیاسی یا امنیتی را محقق سازند، ناچار به عقب نشینی از لبنان شدند.

با مرور مقدمه فوق، به شرایط منطقه غزه و جنگ اخیر اسرائیل با مقاومت اسلامی فلسطین(حماس) می¬پردازیم.

غزه

نوار غزه، ناحیه¬ای است نوار گونه که در کنار دریای مدیترانه و در منطقه خاورمیانه قرار دارد. نوار غزه از جنوب غربی با مصر و از شمال و شرق با سرزمین¬های اشغالی هم مرز است. منطقه نوار غزه 41 کیلومتر طول و در بخش¬هایی از 6 تا 12 کیلومتر عرض دارد. مساحت کلی نوار غزه، 360 کیلومتر مربع است. این منطقه دارای مرزی 51 کیلومتری با سرزمین¬های اشغالی و مرزی 11 کیلومتری با مصر در نزدیکی شهر رفح است. خان یونس در 7 کیلومتری شمال شرقی رفح واقع شده، و شهرهای متعدد در طول ساحل بین این منطقه و شهر غزه واقع شده است. بیت لحیا و بین حنون به ترتیب در شمال و شمال شرقی شهر غزه واقع شده¬اند.

حدود 1.5 میلیون نفر در نوار غزه زندگی می¬کنند که تماماً فلسطینی هستند. بیش از 99 در صد ساکنان نوار غزه را مسلمانان و حدود یک درصد از جمعیت را اقلیت مسیحیان فلسطین تشکیل می¬دهند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 0:28  توسط محمد رسولی امین  | 

استقبال از محرم

 «عاشورا»در متن زندگى شيعه و در عمق باورهاى پاك او جريان داشته و«نهضت كربلا»،در طول چهارده قرن،با كوثرى زلال و عميق،سيراب كننده‏ جانها بوده است. هم اكنون نيز عاشورا،كانونى است كه ميليونها دايره ريز و درشت از ارزشها،احساسها، عاطفه‏ها،خردها و اراده‏ها بر گرد آن مى‏چرخد و پرگارى است كه‏عشق را ترسيم مى‏كند. بى شك،محتواى آن حماسه عظيم و انگيزه‏ها و اهداف و درسهايش يك‏«فرهنگ‏»غنى و ناب و الهام بخش را تشكيل مى‏دهد و در حوزه وسيع تشيع و دلباختگان اهل بيت،كوچك و بزرگ و عالم و عامى،همواره با«فرهنگ عاشورا»زيسته،رشد كرده و براى آن جان باخته‏اند،تا آنجا كه در آغاز تولد،كام نوزاد را به تربت‏سيد الشهدا«ع‏» و آب فرات متبرک می کنند وهنگام خاكسپارى،تربت كربلا همراه مرده مى‏گذارند ودر فاصله ولادت تا مرگ هم به حسين بن على‏«ع‏»عشق‏مى‏ورزند و براى شهادتش اشك مى‏ريزند و اين مهر مقدس،با شير وارد جان‏ مى‏شود و با جان به در مى‏رود. ضرورت كار درباره نهضت كربلا،تاكنون بسيار نوشته،سروده و تحقيق شده است وصاحبان فكر و قلم از زواياى مختلف و با ديدهاى گونه‏گون به اين حماسه‏نگريسته‏اند،بگونه‏اى كه مجموعه آثار مربوط به قيام كربلا و مسائل جنبى آن،كتابخانه عظيمى را تشكيل مى‏دهد،اما...همچنان زمينه و ميدان براى‏پژوهش و عرضه‏هاى جديد در اين باره باز است.بقول‏«صائب‏»:
يك عمر مى‏توان سخن از زلف يار گفت در بند آن مباش كه مضمون نمانده است‏
آب
در حادثه كربلا،آب و عطش لازم و ملزوم يكديگرند.كاروان ابا عبد الله،كنار فرات‏فرود آمد، ليكن سپاه ابن سعد،فرات را به محاصره گرفت و آب را به روى امام حسين‏«ع‏» و اهل بيت و اصحابش بست و ميان امام و آب فاصله انداختند تا هم زودتر حسين‏«ع‏»را به ‏تسليم وادارند و هم از خاندان رسالت انتقام بگيرند.به نقل مورخان،از سه روز قبل از عاشورا با محاصره فرات،خيمه گاه امام در مضيقه بى آبى قرار گرفت و كودكان اهل بيت را با ديدن رود فرات،تاب تحمل عطش كمتر مى‏شد.منع آب از زنان و كودكان و افراد عادى(بويژه غيرنظاميان)در همه اديان و مذاهب،غير قانونى و عملى غير انسانى است،بويژه در اسلام. سپاه اموى با بستن آب به روى ياران و فرزندان حسين‏«ع‏»،اين كار خلاف شرع ومغاير با شرافت انسانى و جرم جنگى را مرتكب شدند و كسانى همچون مهاجرين اوس،عمرو بن حجاج و عبد الله بن حصين به اين عمل مباهات مى‏كردند و زخم زبان مى‏زدندكه:حسين!از اين آب،درندگان و پرندگان مى‏خورند ولى تو حق ندارى از آن بچشى! مساله‏«آب‏»،در ابعاد و صحنه‏هاى مختلف نهضت عاشورا مطرح است،از قبيل:فرات‏و نهر علقمه،مشك و عباس،كودكان و العطش،على اصغر و تير حرمله،سقايى وعلمدارى،سقاخانه، آب خنك و سلام بر حسين،غسل زيارت،لبهاى تشنه،بستن آب ‏در كربلا،مراسم طشت گذارى،مهريه فاطمه،برداشتن كام با آب فرات،سيراب كردن‏سپاه حر و...
تشنگى كودكان و شهادت حسين با لب تشنه از فرازهاى برجسته اين حادثه است.وقتى امام سجاد«ع‏»نيز پيكر امام را دفن كرد،با انگشت روى قبر پدر نوشت:«هذا قبرالحسين بن على بن ابى طالب،الذى قتلوه عطشانا».
از آب هم مضايقه كردند كوفيان خوش داشتند حرمت مهمان كربلا
آب،رمز طلب و تشنگى و الگوى عطشهاى حيات بخش است و آنان كه از آب هم‏استغنا و بى‏نيازى نشان مى‏دهند و تشنگى را طالبند،به آب حيات و سيرابى جان مى‏رسند.
به گفته مولوی:
آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 0:4  توسط محمد رسولی امین  | 

New Page 5

Powered javascript code by WwW.mohammadrasouliamin.blogfa.Com-->

12 or 24 hours timer