جمهوري اسلامي ايران و موج چهارم دمکراسي
ساموئل هانتينگتون، نظريه پرداز برخورد تمدن ها سالها پيش کتابي در مورد امواج گسترش دموکراسي نوشت و آن را «موج سوم دمکراسي در قرن بيستم» ناميد. وي پس از بررسي امواج اول و دوم دمکراسي، دهه هفتاد ميلادي (1970) را سرآغاز موج سوم دمکراسي معرفي کرد. اکنون به نظر مي رسد پيروزي انقلاب اسلامي و تشکيل نظام جمهوري اسلامي در ايران طي سال 1979 ميلادي (8-1357 هجري شمسي) يعني واپسين سال دهه مدِّنظر هانتينگتون چالشي اساسي براي نظريه وي به وجود آورده است. جمهوري اسلامي نظامي تشکيل يافته توسط مردم بوده و هست، اما در راستاي امواج سه گانه هانتينگتون قرار ندارد. تئوري هانتينگتون از تبيين جمهوري اسلامي ناتوان است در حاليکه مي توان گفت تولد جمهوري اسلامي در ايران آغازگر موج چهارم دمکراسي در جهان است. مردم سالاري ديني و يا به تعبير دقيق تر مردم سالاري اسلامي نه يک موج در ادامه امواج قبلي بلکه يک سونامي در جهان بوده و هست. چنين نظامي در نقطه مقابلِ دمکراسي ليبرال قرار داشته و بديل و جايگزيني براي آن محسوب مي شود. بديهي است ليبرال دمکراسي که برگرفته شده از انسان مداري (امانسيم) است در مقابل مردم سالاري اسلامي که اساس آن خدامحوري است قرار دارد. عده اي هنوز جمهوري اسلامي را دچار معضلات مفهومي مي دانند غافل از آنکه اين نظام مدت هاست چالش هاي مفهمومي را از سر گذرانده و در حال الگو قرار گرفتن توسط ساير ملت هاست. جمهوري اسلامي پديده اي منفرد و مجزا در عالم نيست و به همين دليل از آن به عنوان نقطه آغاز موج چهارم ياد مي کنيم. در حال حاضر تأثيرات موج چهارم در عراق، لبنان، فلسطين و ساير کشورهاي اسلامي قابل مشاهده است. طبيعي است درست هنگامي که موج چهارمي ها در حال قدرت گرفتن هستند، موج اولي هاي دمکراسي مانند آمريکا که در درونشان مردم سالاري واقعي وجود ندارد و تبديل به «دموکراسي هاي مافيايي» شده اند احساس خطر کنند چرا که هستي شان توسط موج چهارمي ها تهديد مي شود. اين تهديدات تروريسم يا سلاح هاي کشتارجمعي نيست بلکه گسترش «حيات طيبه» در مقابل حيات خبيثه است، که از نظر آنها تهديدي استراتژيک محسوب ميشود . موج اولي ها روزي حمايت از تروريسم، روز ديگر نقض حقوق بشر و پس از آن تلاش براي دست يابي به سلاح هسته اي را بهانه مي کنند، اين بهانه ها نبايد پرده بر روي حقيقت بياندازد، حقيقت آن است که موج چهارم دمکراسي که مي توانيم آن را «تئودمکراسي» يا «مردم سالاري ديني» بناميم با شکل گيري جمهوري اسلامي در دوازدهم فروردين 1358 آغاز شده و در حال قدرت گرفتن در جهان اسلام است .
+ نوشته شده در یکشنبه 12 فروردین1386ساعت 2:53  توسط محمد رسولی امین
|
حسن ختامی بر سال پيامبر اعظم(ص) در آخرين روزهای سال پيامبر اعظم(ص)، میخواهيم به همان راحتی و سادگی كه در برابر«آينه» میايستيم، در مقابل اوصاف و رفتار آخرين سفير الهی بنشينيم و چشم دل در جلوههای رفتار او كه "اسوه و الگوی حسنه" و متخلق به اخلاق الهی است، بدوزيم.
سيره و روش زندگی حضرت محمد (ص) به عنوان خاتم پيامبران، از جمله روشهايی است كه خداوند آن را به عنوان يك نمونه مورد تاييد برای انسانها توصيه كردهاست و به روشنی در قرآن كريم، رسول گرامی اسلام را به عنوان اسوه و الگوی حسنه، معرفی كرده است. در اين گزارش، سعی ما بر اين است تا هرچند محدود به بيان گوشهای از سيره و همچنين توصيههای نبوی در خصوص رفتارهای فردی و اجتماعی بپردازيم. حقوق مسلمانی در جامعه اسلامی، مسلمان متعهد خود را نسبت به برادران دينی، مسئول احساس میكند و تكاليفی بر عهده او است. طبعاً هر مسلمانی بايد اين حق را برگردن خويش احساس كند. اين حقوق بسيار است، كه در اين مجال به برخی از آنها كه در احاديث اسلام آمده است اشاره میشود: 1ـ اينكه مسلمان، مسلمان ديگر را با دست و زبان نرنجاند؛ (خدا را بر آن بنده بخشايش است/ كه خلق از وجودش در آسايش است) و اين از مهمترين اصول اخلاقی و معاشرتی اسلام و نشانه مسلمانی است تا آنجا كه رسول خدا(ص) فرموده است: «المسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده»؛ مسلمان كسی است كه مسلمانان از زبان و دست او در سلامت و آسايش باشند. 2ـ وفای به عهد و عمل كردن به وعده و پرهيز از خلف و عده، يكی ديگر از حقوقی ا ست كه در روايات آمده و مسلمان در برابر مسلمان بايد خود را به آن موظف بداند. رسول خدا فرمود: «هر كس به خدا و روز قيامت ايمان دارد، هرگاه كه وعده میدهد، به آن وفا كند.» 3ـ پوشاندن عيوب مسلمانان جهت حفظ آبروی آنان؛ به تعبير سول خدا، هر كس عيبپوش مسلمانی باشد، خداوند هم عيب او را در دنيا و آخرت میپوشاند. 4ـ حفظ عرض و آبروی يك مسلمان در غياب او و اگر كسی به يك مسلمان تهمتی زد، دفاع از او واجب است و اگر بتواند دفاع كند و تهمت را دفع كند و كوتاهی و سستی كند، به مقتضای روايات در گناه تهمت زنندگان شريك است. كسی نزد پيامبر اكرم(ص) از مسلمانی بدگويی كرد و به آبروی او متعرض شد، پيامبر(ص) آن سخن را رد كرد و از او طرفداری نمود، سپس فرمود: «هر كس از آبرو و حيثيت برادر دينیاش دفاع كند، اين دفاع در قيامت حجابی از آتش میشود و او را حفظ می كند:«من رد عن عرض اخيه كان له حجابا من النار» حقوقی كه ياد شد، نه همه حقوق، بلكه برخی از حقوق مسلمانی است كه برای هر كدام احاديث فراوانی در منابع ما نقل شده است كه جهت پرهيز از طولانی شدن بحث، به اشارهای بسنده كرديم. حسن خلق از رموز موفقيت حضرت رسول(ص)در دعوت و رسالت خويش، اخلاق نيكو و برخورد شايسته و جذاب با مردم بود و با همين«اكسير اعظم»دلها را جذب میكرد، دشمنان را دوست میساخت، كينهها را به مهربانی مبدل میكرد، الفت میآفريد و پيوند میداد، دلها را با دلها، دستها را با دستها! و به همين سبب مدال «انك لعی خلق عظيم» از خدای عظيم دريافت كرد. كلام نرم، رفتار شايسته، گفتار مودبانه و جاذبه دار، تحمل فراوان و حلم و بردباری و چهره گشاده و بشاش، از مظاهر و جلوههای «حسن خلق» است. اگر خداوند به صاحبان حسن خلق، پاداش جهاد و شهادت میدهد، بیجا و گزاف نيست، چرا كه اين هم نوعی مجاهده است. پيامبر اكرم(ص) برای تثبيت و گسترش همين كمالات اخلاقی و «خوش خويی» برانگيخته شد، از كلمات نورانی او است: «ان الرجل يدرك بحسن خلقه درجه الصائم القائم»؛ گاهی انسان در سايه خوشخويی، به مقام و رتبه روزه داران شب زندهدار میرسد! سلام و مصافحه پيوندهای اجتماعی نيازمند تحكيم است. استوار سازی اين رشتهها با كلی گوئی به دست نمیآيد. باييد نمونههای عملی و مصداقهای خاص و روشن ارائه شود، تا مرزهای دوستی و پيوندهای عاطفی استوارتر گردد و پايدار بماند. «سلام» و دست دادن يكی از آن امور است. سلام، چراغ سبز آشنائی است. و در پی آن، دست دادن و «مصافحه». سلام دادن به ديگران نه تنها چيزی از زقدر و منزلت انسان نمیكاهد بلكه محبت آور و صفا بخش است و نشانهای از تواضع و فروتنی و نداشتن كبر است. پيامبر اكرم(ص) نيز فرمود: «اذا تلاقيتم، فتلاقوا بالتسليم و تصافح»، هرگاه يكديگر را ديديد، با سلام و دست دادن، با هم ديدار كنيد. سيره رفتاری پيامبر(ص) چنين بود كه به هركس میرسيد ابتدا به او سلام میداد، به خصوص در مورد سلام كردن به كودكان میفرمود: «پنج صفت است كه تا زندهام، آنها را رها نخواهم كرد، يكی سلام دادن به كودكان است، تا پس از من سنت گردد.» مردم داری يكی از ضرورتهای اخلاقی مسلمانی و معاشرت مكتبی «مردم داری» است. اين، رمز و راز حيات اجتماعی از مسلمان است و برای او «پايگاه مردمی» و برخورداری از رأفت و رحمت و مودت و حمايت مردم را فراهم میآورد. اين تعليم حضرت رسول است كه: «ای مردم! میدانم كه نمیتوانيد با اموالتان همه مردم را راضی كنيد، ولی با چهره باز و گشاده رويی و خوش اخلاقی، میتوانيد.» مدارا با مردم همه انسانها در خصلتهای اخلاقی و شيوهی رفتار يكسان نيستند. اين تفاوت در برخی از موارد بروز میكند و مايه اختلاف میشود، اختلافی كه البته قابل اجتناب است، آن هم با شيوه مدارا و سازگاری در اخلاق و برخورد. اگر در دستورهای دينی ما بر حسن خلق تأكيد شده است، يكی از مصداقهای بارز آن مدارا است. مدارا يك تكليف اخلاقی در اسلام است. از رسول خدا(ص) روايت است:«أمرنی ربی بمداراة الناس كما أمرنی بأداء الفرايض»؛ همانگونه كه پروردگارم مرا به انجام واجبات فرمان داده است، به مدارا با مردم دستور داده است. نيز در حديث نبوی است كه:«مداراة الناس نصف الايمان و الرفق بهم نصف العيش»؛ «نيمی از ايمان، مدارای با مردم است و نيمی از زندگی، رفق و ملاطفت با آنان است.» ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 11 فروردین1386ساعت 18:43  توسط محمد رسولی امین
|
امام عسکری(علیه السلام) و تحکیم مرجعیت ؟
"آقای من! هميشه?5;ين امكان براى من نيست كه خدمت شما مشرّف شوم. پس سخن چه?> كسى را بپذيرم و فرمان چه كسى را اطاعت كنم؟"... این کلامی است که احمد بن اسحاق خطاب به مولای خویش امام عسکری (علیه السلام) بیان می کند و چه بسا حرف دل امروز تک تک شیعیان باشد. واقعا ما که در دوران غیبت امام زمانمان هستیم، باید چه کنیم و تکلیفمان چیست؟ مسلم است که شیعیان بايد از نظام استوار اجتماعى برخوردار شوند تا بتوانند در برابر رخدادها و مبارزه?;وئيها توانا باشند. اين نظام، در رهبرى?1605;رجعيّت تبلور مى?;ابد؛ بدين معنى كه شيعيان به گرد محور عالمان الهى?8;اُمَناى وى بر حلال و حرام، جمع می شوند. از اين رو بود که در دوران امام?;سكرى?3;ليه السلام)، شالوده نظام مرجعيّت تحكيم يافت و نقش دانشمندان?8;يعه، بدين اعتبار كه آنان وكلا، نوّاب و سفيران امام معصوم?3;ليه السلام?07;ستند، برجستگى ويژه?;ى پيدا كرد.روايتهاى فراوانى از امام?;سكرى(?;ليه السلام) در باره نقش علماى دينى در بين مردم منتشر شد كه يكى ازآنها همان روايت معروفى است كه امام عسكرى?3;ليه السلام) از جدّ خويش، امام ?;ادق?3;ليه السلام) روايت كرده اند و در آن آمده است: "آن كسی از فقيهان که خويشتندار می باشد و دين خويش را پاسدار و با هوا وهوس?2;ود ستيزه كار و امر مولاى خويش را فرمانبردار است، پس بر عموم (مردم) است كه از او تقليد كنند." از همين رو دانشمندان هدايت يافته به نور اهل بيت?3;ليهم السلام)، امور امّت ?;ا در دوران امام یازدهم عهده دار شدند و به ایشان درباره مسائل مشكلى كه با آنها بر خورد مى?;ردند، نامه مى?;گاشتند و آن حضرت نیز پاسخهایی به آنها مى?;وشت?8; نامه?;ا را به امضا و توقيع خويش مهر مى?;مود. اين نامه?;ا در نزد علما به "تواقيع" معروف شد و برخى از آنها شهرت ?;اصّى كسب كردند. به عنوان نمونه، عثمان بن سعيد عَمرى، يكى از ستونهاى نظام مرجعيّت دردوران امام حسن عسكرى(علیه السلام) است و ائمه نیز به جايگاه او اشاره كرده?;ند. او درنزد شيعيان مقامى والا داشت و امام هادى(علیه السلام) و امام عسکری (علیه السلام) پيروان خود را بدو ارجاع?5;ى?;اد. چنانكه احمد بن اسحاق قمى گويد: پس از وفات امام هادی (علیه السلام) روزی بر امام عسکری(?;ليه السلام) وارد شدم و پرسيدم: سرورم! هميشه?5;ين امكان براى من نيست كه خدمت شما مشرّف شوم. پس سخن چه?> كسى را بپذيرم و فرمان چه كسى را اطاعت كنم؟ آن حضرت به من?1;رمود: "اين ابو عمرو، مردى مورد وثوق و امين است و در زندگى و مرگ مورد اعتماد من است. آنچه به شما گفت، از جانب من مى?;ويد و آنچه به شما رساند، از جانب من رسانده است."(1) عثمان بن سعید در کنار برخی از افراد دیگر(2)، از وكلا و نوّاب امام و كسانى بودند كه ?;ركان نظام مرجعيّت در ميان امّت، بدانها استحكام يافت. نظام ?;رجعيّت به منزله شيوه?;ى در حركت سياسى و راهى استوار براى دعوت به?2;دا و سازماندهى مكتبى براى جامعه، قلمداد مى?;ود. همچنين اين نظام، ?;ى?;واند به وقت بازگشت حكومت به دست اهل آن، نظامى سياسى?6;راى امّت باشد. اين نظام به دور از غوغاى طايفه گرايى وعشيرت?;دگى است؛ همچنانكه با روح حزب گرايى و گروه گرايى نیز فاصله دارد. شيعیان همواره در زير سايه اين تشكّل مكتبى، از دوران ائمه?;طهار(عليهم السلام)، زندگى كرده و از تواناييهاى آن برخوردار بوده است؛ اگر چه برخی عوامل، گاه موجب توقف آن مى?;ده واجازه نمى?;اده ?;ست كه اين نظام، در برخى ابعاد به سوى تكامل مورد نظر خود شتاب?1;يرد. بنابر این، یکی از خصوصیات عصر امام حسن عسكرى?3;ليه السلام)، تحكيم نظام رهبرى مرجعيّت در میان شیعیان است که هم اکنون و در عصر غیبت امام دوازدهم، حضرت حجت بن الحسن (علیه السلام) نیز به عنوان یک از بنیانهای اصلی نظام رهبرى شیعه به حساب می آید.
(برگرفته از کتاب"زندگانی امام حسن عسکری(علیه السلام)"، تألیف: آیت الله محمد تقی مدرسی (به همراه تلخیص))
8 ربیع الأول، سالروز شهادت پیشوای طاهر و زکی امام حسن بن علی العسکری(علیه السلام) را به همه شیعیان تسلیت می گویم.
................................................. پاورقی ها: 1-حياة الامام العسكرى، صفحه ?pan> 2- برای آشنائی بیشتر با این اشخاص، می توانید به منبع اصلی متن مراجعه نمائید.
+ نوشته شده در شنبه 11 فروردین1386ساعت 10:23  توسط محمد رسولی امین
|
اسوه پارسايي شهادت امام حسن عسكري عليه السلام را به شما شیعیان تسلیت عرض می کنم .
ابومحمد، حسن بن علي العسكري عليهم السلام در ماه ربيع الاخر سال 231 (و به نقلي 232 ق) در مدينه به دنيا آمد. پدر بزرگوارش امام علي هادي عليه السلام و مادرش بانويي صالح و عارف به نام سوسن (يا حديثه يا سليل) بود. آن حضرت 22 يا 23 سال داشت كه پس از شهادت پدر بزرگوارش (در سال 254 ق) به امامت رسيد و در هشتم ربيع الاول سال 260 ق كه حدود 28 يا 29 سال داشت، شربت شهادت نوشيد و در خانه خود، در جوار تربت شريف پدر در سامرا به خاك سپرده شد. در شمايل آن حضرت آوردهاند كه رنگش گندمگون، چشمانش درشت و سياه، رويش زيبا، قامتش معتدل و اندامش متناسب بود و با وجود جواني، مشايخ قريش و رجال و علماي زمان را تحت تاثير خود قرار ميداد. دوست و دشمن به برتري او در علم و حلم و جود و زهد و تقوا و ساير مكارم اخلاق اذعان داشتند. چون او و پدر بزرگوارش امام هادي عليه السلام در محله عسكر (قرارگاه سپاه) در شهر سامرا زندگي مي كردند، به «عسكري» لقب يافتند و نيز اين دو امام مانند امام جوادعليه السلام به احترام جد بزرگوارشان حضرت رضا عليه السلام به «ابن الرضا» مشهور بودند. مدت كوتاه حيات اين امام همام به سه دوره تقسيم مي گردد: تا چهار سال و چند ماهگي (و به قولي تا 13 سالگي) از عمر شريفش را در مدينه به سر برد، تا 23 سالگي به اتفاق پدر بزرگوارش در سامرا مي زيست (254 ق) و تا 29 سالگي يعني شش سال و اندي پس از شهادت امام دهم عليه السلام در سامرا ولايت بر امور و پيشوايي شيعيان را به عهده داشت. امام هادي عليه السلام پسري به نام ابوجعفر محمد داشت كه در زمان حيات حضرت از دنيا رفت. همچنين پسر ديگري به نام جعفر داشت كه نزد شيعيان به لقب «كذاب» معروف شد؛ زيرا بعد از آنكه امام عسكري عليه السلام به امامت رسيد، وي مدعي امامت گرديد و شروع به كارشكني و توطئهگري و فتنه انگيزي بسيار نمود و بعد از رحلت حضرت امام حسن عسكري عليه السلام هم دعوي امامت كرد و منكر وجود امام غايب (عج) شد. در حوادث رجب سال 255 قمري گفتهاند كه دو تن از سادات حسني در كوفه خروج كردند و در نتيجه به دستور حكومت عدهاي گرفتار و زنداني شدند. يكي از اين اشخاص ابوهاشم جعفري است كه روايت ميكند شبي امام حسن عسكري عليه السلام و برادرش جعفر را به زندان آوردند و جعفر زاري و بيقراري ميكرد؛ ولي حضرت عسكري عليه السلام او را ساكت مينمود. آن حضرت مدتي از ايام حبس خود را نزد شخصي به نام علي بن اوتاميش گذراند و اين مرد با همه شدت بغض و عداوت به آل محمد(كه درود خداوند بر او خاندانش باد) پس از يك روز از مشاهده احوال امام، از پيروان و معتقدان ايشان گشت. مي گويند عباسيان و منحرفان از آل محمد(كه درود خداوند بر او خاندانش باد) بر صالح بن وصيف، متصدي زنداني كردن امام، فشار آوردند كه بر حضرت در زندان سخت بگيرد، وي گفت: «دو تن از شرورترين افراد را مامور اين كار كردهام، اما با ديدن حسن بن علي تحول يافته و روي به عبادت و نماز آوردهاند و وقتي علت اين تغيير حالت را از ايشان پرسيدم، گفتند از فيض ديدار امام به اين سعادت رسيدهايم. او تمام روزها را روزه ميگيرد و هر شب تا بامداد به نماز ايستاده است، با هيچ كس سخن نميگويد و جز عبادت به كاري ديگر نميپردازد، مهابت او بدان حد است كه وقتي به ما نگاه ميكند، به لرزه مي افتيم و خود را به كلي ميبازيم» . در آن زمان خلافت عباسي بر اثر ضعف شديد خلفا و ناشايستگي ايشان سخت در معرض خطر بود و غلامان ترك و ديگر غلامان بر دربار خلافت مسلط بودند و امر و نهي به دست ايشان بود. از سوي ديگر در همان سالها شورش «صاحب الزنج» در بصره و قيام يعقوب ابن ليث صفار در ايران رويداد و خلافت سخت در معرض تهديد قرار گرفت. بنابراين وجود شخص بسيار محترم و بزرگواري مانند امام حسن عسكري عليه السلام و فرزند او براي عباسيان بسيار ناگوار بود ميترسيدند كه اگر حادثهاي پيش آيد و در آن جمعي از عباسيان از ميان بروند، هيچ كس شايستهتر ازعلويان و در ميان ايشان شايستهتر از امام و خاندانش براي خلافت نخواهد بود. ابو الاديان ميگويد: من خادم امام عسكري بودم و نامههايش را به شهرهاي ديگر مي بردم و جواب ميآوردم. در بيماري منتهي به رحلت وي هم نزد او رفتم نامههايي را كه نوشته بود، به من داد و فرمود به مداين ببرم. من رفتم و بعد از پانزده روز برگشتم، اما ديدم بانگ زاري و شيون ازخانه امام بلند است و جعفر بن علي بر در خانه ايستاده به تعزيت شيعيان پاسخ ميدهد. با خود گفتم: «اگر اين مرد امام شده باشد، كار امامت دگرگون خواهدشد.» در اين هنگام خادمي آمده و به جعفر گفت: «كار تكفين تمام شد. بيا بر پيكر برادرت نماز بگزار.» جعفر و همه حاضران به داخل خانه رفتند. من هم رفتم و امام را كفن شده ديدم. جعفر پيش رفت تا در نماز امامت كند. وقتي خواست تكبير بگويد، ناگهان كودكي با چهرهاي گندمگون و مويي كوتاه و مجعد و دندانهايي كه بينشان گشادگي بود، پيش آمد و رداي جعفر را كشيده، گفت: «عمو، عقب برو. من براي نماز بر پدرم از تو شايسته ترم» . جعفر درحالي كه رنگش از خشم تيره شد، عقب رفت و آن كودك بر جنازه امام نماز گزارد. او حضرت مهدي موعود، امام دوازدهم (كه خداوند ظهورش را نزديك گرداند) بود. تفسير قرآني در دست است كه به اين امام همام منسوب است و عده اياز جمله علماي شيعه اين تفسير را تاييد نمودهاند. ديگر از آثار امام عليه السلام نامهاي است كه به اسحاق ابن اسماعيل نيشابوري نوشتهاند. ديگر مجموعه حكم و مواعظ و كلمات قصار امام است كه در كتب تاريخ و حديث ثبت است. اثر ديگر منسوب به امام «رساله المنقبه» در مسائل حلال و حرام است كه ابن شهر آشوب در كتاب «مناقب» از آن سخن گفته است. در همين كتاب قطعهاي از احكام دين منسوب به امام هادي عليه السلام و امام عسكري عليه السلام منقول است. به علاوه احاديث و ادعيه بسيار از آن حضرت روايت شده است. دايره المعارف تشيع (با تصرف و تلخيص)
+ نوشته شده در چهارشنبه 8 فروردین1386ساعت 13:49  توسط محمد رسولی امین
|
|
|
|
|