|
نوروز در روايات اسلامى فإذا انسلخ الأشهر الحُرم فاقتلوا المشركين. [1] پس چون ماه هاى حرامْ سپرى شدند، مشركان را بكشيد. يا أيها الذين آمنوا! لاتحلّوا شعائر اللّه ولا الشهر الحرام. [2] اى كسانى كه ايمان آورده ايد! حرمت شعائر خدا و ماه حرام را نگه داريد. مَنْ سَنَّ سُنَةً حَسَنَةً عُمِلَ بِها مِنْ بَعْدِهِ، كانَ لَهُ أجُرهُ وَ مِثْلُ اُجورهِم مِنْ غَيْرِ أنْ يَنْقُصَ مِنْ اُجورِهِمْ شَيْئاً وَمَنْ سَنَّ سُنَّةً سَيِئَةً فَعُمِلَ بِها بَعْدَهُ، كانَ عَلَيْهِ وِزْرهُ وَ مِثْلُ أوزارِهِمْ مِنْ غَيرِ أنْ يَنْقُصَ مِنْ أوزارِهِمْ شَيْئا. [3] اميرالمؤمنين به مالك اشتر فرمود: ولاتَنْقُضْ سُنّةً صالِحَةً عَمِلَ بها صدورُ هذِهِ الاُمَةِ وَاجْتَمَعَتْ بِها الاُلْفَة وَصَلُحَتْ عليها الرعِيَّةُ وَلاتَحْدُثَنَّ سنّةً تَضُرُّ بشىء مِنْ ماضى تلكَ السُّنَنِ فيكونُ الأجْرُ لِمَنْ سَنَّها وَالوِزْرُ عليكَ بِما نَقَضْتَ مِنها. [4] 1) ديه در جاهليت، صد شتر بود. پيامبر(ص) آن را امضا نمود. [5] 2) زنان حائض، در جاهليت از شركت در اعياد مذهبى و مراسم قربانى ممنوع بودند و اسلام نيز آن را حفظ كرد. [6] 3) پيامبر(ص) در «حِلفُ الفضول» در سن 25 سالگى شركت كرد و بعدها بدان افتخار مى كرد و مى فرمود: (اگر بار ديگر بدان پيمان دعوت شوم، مى پذيرم). [7] 4) تحريم لباس شُهرت در فقه، شاهدى ديگر بر پذيرش سنّت هاى ملّى صالح است. [8] روشن است كه لباس شهرت در هر جامعه اى با آداب و رسوم همان جامعه مشخّص مى گردد. 5) ارجاع مسائلى چند به عُرف، گواه ديگرى بر اين موضوع است: مقدار نَفَقه، [9] استطاعت در حج [10] و زكات [11] اين شواهد، گواهى مى دهند كه آيين اسلام، بر محو همه سنّت ها توصيه نمى كند؛ بلكه آنچه را كه خير و صلاحى در پى دارد، و يا اين كه مفسده اى به دنبال ندارد، مى پذيرد و جز آن را طرد مى كند كه مى توان از اين نمونه ها نام بُرد: 1) سنّتى كه نشانگر يك آيين باطل باشد. حرمت حمل و ساخت و نگهدارى صليب، از اين قبيل است. [12] رسول خدا وقتى عَديّ بن حاتم را ديد كه صليب به گردن دارد، فرمود: «اين بت را كنار بگذار». [13] 2) سنّتى كه ترويج خُرافه باشد. حليمه سعديه، وقتى در كودكيِ پيامبر(ص)، خواست مهره اى به بازوى رسول خدا ببندد، با اعتراض پيامبر(ص) رو به رو شد. رسول خدا فرمود: «خداوند، نگهدار ماست و از اين مهره، كارى ساخته نيست». [14] 3) سنّتى كه با احكام شرعْ ناسازگار باشد. پيامبر(ص) با زينب، همسر زيد (پسر خوانده خود) ازدواج كرد تا نشان دهد اين سنّت جاهلى كه: «نمى توان با زنِ پسر خوانده ازدواج كرد»، غلط است. [15] يك. نوروز در روايات1) روايات موافقالف. احاديث شيعه1. كلينى (م329ق) در «الكافى» چنين روايت مى كند: عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زياد و أحمد بن محمد جميعاً، عن ابن محبوب، عن ابراهيم الكرخى، قال: سألتُ أباعبداللّه(ع) عن الرجل تكون له ضيعة، فإذا كان يوم المَهرَجان أو النَّيروز، أهدوا اليه الشىء ليس هو عليهم، يتقرّبون بذلك اليه. فقال(ع): «أليس هم مُصلّين؟». قلتُ: بلى. قال: فليقبل هديّتهم و لْيُكافِهِم؛ فإنّ رسول اللّه(ص) قال: «لو أهدى اليّ كراع لقبلتُ، و كان ذلك من الدين، ولو أنّ كافراً أو منافقاً أهدى اليّ وسقاً ما قبلت، و كان ذلك من الدين. أبى اللّه عزّ وجلّ لى زبد المشركين والمنافقين وطعامهم». [16] 2. شيخ صدوق (م381ق) در «كتاب من لايحضره الفقيه» آورده است: أتى على(ع) بهدية النَّيروز، فقال(ع): «ما هذا؟». قالوا: يا أميرالمؤمنين! اليوم النَّيروز. فقال(ع): «إصنعوا لنا كلّ يوم نَيروزاً». [17] 3. همو نقل مى كند: روى أنّه قال (ع): نيروز ناكل يوم. [18] روايت شده است كه على(ع) فرمود: هر روزِ ما نوروز است. 4.نعمان بن محمد تميمى (م 363ق ) در كتاب «دعائم الاسلام» روايت مى كند: عنه [على ](ع) أنّه اُهدى اليه فالوذج، فقال: «ماهذا». قالوا: يوم نيروز. قال: فَنَيرزوا إن قدرتم كلَّ يومٍ [يعنى تهادوا و تواصلوا فى اللّه ]. براى على(ع) فالوده هديه آوردند. فرمود: «اين چيست؟». گفتند امروز، نوروز است. فرمود: اگر مى توانيد، هر روز را نوروز سازيد [يعنى به خاطر خداوند، به يكديگر هديه بدهيد و به ديدار يكديگر برويد]. [19] 5. شيخ طوسى (م460ق) در «مصباح المتهجّد» چنين آورده است: عن المُعلَّى بنِ خُنيس، عن مولانا الصادق(ع) فى يوم النَّيروز، قال(ع): إذا كان يوم النيروز، فاغتسل و البس أنظف ثيابك و تطيب بأطيب طيبك و تكون ذلك اليوم صائماً، فإذا صلّيت النوافل والظهر والعصر فصلّ بعد ذلك أربع ركعات، تقرأ فى أوّل كلّ ركعة فاتحة الكتاب و عشر مرّاتٍ «إنّا أنزلناه فى ليلة القدر»، و فى الثانية فاتحة الكتاب و عشر مرّات «قل يا أيها الكافرون»، وفى الثالثة فاتحة الكتاب و عشر مرّاتٍ «قل هو اللّه أحد»، و فى الرابعة فاتحة الكتاب و عشر مرّاتٍ «المعوّذتين»، و تسجد بعد فراغك من الركعات سجدة الشكر و تدعو فيها، يغفر لك ذنوب خمسين سنة. [20] 6. ابن فهد حلّى (م841ق) در كتاب «المهذّب البارع» چنين آورده است: قال المعلّى: وأَملى عليّ ذلك، فكتبته من إملائه. [21] معلّى گويد: امام صادق(ع) اين سخنان را بر من املا كرد و من نوشتم. 7. علاّمه مجلسى (م1111ق) در «بحارالأنوار» آورده است: فقلت: يا سيدي! ألا تعرّفني جعلت فداك أسماء الأيام بالفارسية؟ فقال(ع): «يا مُعَلّى! هي أيام قديمة من الشهور القديمة، كلّ شهر ثلاثون يوماً لا زيادة فيه ولا نقصان». [22] گفتنى است ابن فهد نيز بخشى از اين روايت را پيش از علاّمه مجلسى در كتاب «المهذّب البارع» آورده است. [23] 8. مُحدث نورى (م1320ق) در «مستدرك الوسائل» به نقل از كتاب حسين بن همدان آورده است: عن المفضّل بن عمر، عن الصادق(ع)، قال له فى خبر طويل فى جملة كلامه(ع):أ فأوحى اللّه اليه: «يا حزقيل! هذا يوم شريف عظيم قدره عندى، و قد آليت أن لايسألنى مؤمن فيه حاجة الا قضيتها فى هذا اليوم و هو يوم نيروز». [24] ب.احاديث اهل سنت9. بخارى (194-256ق) در «التاريخ الكبير» چنين روايت مى كند: حمّاد بن سلمة بن على بن زيد، عن السعر التميمى: أتى عليٌّ بفالوذج. قال: «ما هذا؟». قالوا: اليوم النيروز. قال: فنَيرِزوا كل يوم! [25] 10. بيرونى (م440ق) در «الآثار الباقية» آورده است: أو قسّم الجام بين أصحابه و قال: ليت لنا كلّ يومٍ نوروز! [26] [از آن جا كه نسخه عربى مورد استفاده ما افتادگى دارد، ترجمه حديث را از جديدترين كتاب كه بر اساس برخى نسخه ها كامل شده است، در اين جا مى آوريم: ] آورده اند كه در نوروز، جامى سيمين، پر از حلوا، براى پيغمبر(ص) هديه آوردند. آن حضرت پرسيد: «اين چيست؟». گفتند: امروز، روز نوروز است. پرسيد: «نوروز چيست؟» گفتند: عيد بزرگ ايرانيان است. فرمود: «آرى در اين روز بود كه خداوند، عسكره را زنده كرد». پرسيدند: عسكره چيست؟ فرمود: «عسكره، هزاران مردمى بودند كه از ترس مرگ، ترك ديار كرده، سر به بيابان نهادند و خداوند به آنان فرمود: "بميريد" پس مردند. پس آنان را زنده كرد و ابرها را امر فرمود كه بر آنان ببارند. از اين روست كه سنّت آب پاشيدن [ در نوروز ]، رواج يافته است». آن گاه از حلوا تناول كرد و جام را ميان اصحابْ قسمت كرد و فرمود: كاش هر روز براى ما نوروز بود! [27] 11. فيروز آبادى (729-817ق) در «القاموس» آورده است: قدم الى على شىء من الحلاوى، فسأل عنه، فقالوا: «للنيروز»، فقال: «نيروزنا كل يوم!» و فى المهرجان قال: مَهرِجونا كل يوم! [28] مقدارى حلوا براى على(ع) آوردند. پرسيد كه چيست. گفتند: براى نوروز است. فرمود: هر روز ما نوروز است. و در مهرگان گفت: هر روز را براى ما مهرگان كنيد! 2) روايات مخالفالف. احاديث شيعه12. قطب الدين راوندى (م573) در كتاب «لبّ اللباب» آورده است: عن رسول اللّه(ص): أبدلكم بيومين يومين: بيوم النيروز و المهرجان، الفطر والأضحى. [29] دو روز را براى شما جانشين دو روز كردم: عيد فطر و قربان را به جاى عيد نوروز و مهرگان. 13. ابن شهرآشوب (م588ق) در كتاب «المناقب» روايت مى كند: عجبت لمصقول علاك فرنده يوم الهياج وقد علاك غبار ولأسهم نفذتك دون حرائر يدعون جدّك والدموع غزار ألاّ تغضغضت السهام وعاقها عن جسمك الإجلال والإكبار قال: «قبلت هديتك، اجلس بارك اللّه فيك»، و رفع رأسه إلى الخادم و قال: «امض إلى أميرالمؤمنين و عرّفه بهذا المال، و ما يصنع به». فمضى الخادم وعاد وهو يقول: «كلها هبة منى له، يفعل به ما أراد». فقال موسى للشيخ: اقبض جميع هذا المال فهو هبة منى لك. [30] حضرت فرمود: «هديهات را پذيرفتم. بنشين. خداوند به تو بركت دهد!». ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 7:46  توسط محمد رسولی امین
|
نوروز در فرهنگ شیعه
نوروز يا روز نو، در همه تقاويم، در همه دورهها و در ميان همه فرهنگها، با اسامى گوناگون مطرح بوده و هست. گردش زمين به دور خورشيد و پديد آمدن روز و شب و فصول سال و نيز حركت ماه بر گرد زمين، بشر را به محاسبه واداشته و به طور طبيعى تقويم را پديد آورده است. آغاز هر سال، شروع جديدى است كه خود به نوعى انسان را با احساسى تازه و تولدى نو به حركت در مىآورد. اين آغاز همراه با شادى و سرور بوده و در هر فرهنگى آيينهاى ويژهاى براى نشان دادن خوش حالى و شادى تعبيه شده است. در ميان ايرانيان، اين روز نو، روزى بود كه شاه جديد ساسانى به تخت مىنشست. خواهيم ديد كه آخرين نوروز ايرانى، كه طى آن آيينهاى ويژهاى را اجرا مىكردند، [1] روزى در اواخر خردادماه بود كه يزدگرد سوم بر تخت نشست و از آن پس، اين نوروز، هر سال، با توجه به عدم محاسبه كبيسه و اهمال آن، در هر چهار سال يك روز به عقب مىافتاد. پس از آمدن اسلام، سنت نوروز، پابرجا ماند و اين بدان دليل بود كه مردم ايران، به سرعت اسلام را نپذيرفته و تا يكى دو سه قرن، بسيارى از آنان بر آيين كهن خود بودند. حتى اگر اسلام را پذيرفتند، نتوانستند به آسانى آن را ترك كنند. دانسته است كه اسلام دو عيد را با عنوان عيد فطر و اضحى با آيينهاى ويژه مطرح كرد، هر چند آنها آغاز سال نبود اما به هر روى عيد طبيعى مسلمانان به شمار مىآمد. در برابر، نه از سوى اهل سنت و نه امامان شيعه، موضعگيرى روشن و شناخته شده مفصلى نسبتبه نوروز مطرح نشد. آنچه در اين باره گفته شده پس از اين اشاره خواهيم كرد. ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 7:34  توسط محمد رسولی امین
|
زيارت پيامبر از حضرت رضا (ع)
+ نوشته شده در سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 7:31  توسط محمد رسولی امین
|
دعاي امام رضا عليه السلام براى حضرت مهدى عجل الله تعالي فرجه
يونس بن عبدالرحمان از امام رضا عليه السلام روايت كرده كه آن حضرت به دعا براى صاحب الزمان(عج) امر مىفرمود و يكى از دعاهاى ايشان براى آن حضرت چنين بود:
پروردگارا! بر محمّد و خاندانش درود فرست، و از دوستت، خليفهات، حجّتت بر خلقت، و آن زبانى كه معرف توست و گوياى حكمت تو، و آن چشم بيناى تو در ميان مخلوقاتت، و گواه بر بندگانت ... بزرگمرد مجاهد كوشا، بنده پناهنده به تو، دفاع كن .
خداوندا! او را از شرّ آنچه آفريدى و پديد آوردى و ايجاد نمودى و پروراندى و تصوير نمودى در امان دار، و او را از پيش رو و از پشت سر و از طرف راست و چپ، و از بالا و پايين محافظت فرما، آن گونه كه هر كه در حفاظت تو باشد ضايع نگردد. در وجود او، پيامبرت را، و وصى ّپيامبرت را، و پدرانش را؛ پيشوايانت و اركان دينت را ـ كه درود تو بر تمامى آنان باد ـ حفظ نما، و او را در امانت خودت كه هرگز ضايع نگردد، و در همسايگىات كه مورد تعرّض قرار نگيرد، و در نگهدارى و حمايت خودت كه مورد ظلم واقع نشود، قرار ده.
خدايا! او را به امان محكمت در امان دار، كه هر كه در آن قرار گيرد هرگز شكست نخورد، و او را در حمايت خودت كه هر كه در آن باشد ظلم نبيند قرار ده، و او را به يارى برترت يارى ده، و به قدرتت توانايش كن، و فرشتگانت را پشت سر او قرار ده.
بارالها! دوست دار هر كه او را دوست دارد، و دشمن دار هر كه با او بستيزد، و زره محكمت را بر او بپوشان، و فرشتگانت را گرداگرد او قرار ده.
پروردگارا! او را به برتر از مقامى كه عدالت گسترانِ از پيروان پيامبرانت را به آن مقام رساندى، برسان.
خداوندا! شكافها را با او پر كن، گسستگىها را به او پيوسته دار، ظلم را به او بميران، عدالت را نمايان ساز، و زمين را به عمر طولانىاش زينت بخش، و او را با يارى تأييد كن، و با بيم نصرت نما، و براى او گشايشى آسان قرار ده، و از جانب خودت براى او برهانى قاطع بر دشمنت و دشمنش مقدّر كن. بارالها! او را قائم منتظر قرار ده، و پيشوايى كه به او مانع ظلم مىشوى، و او را با يارى قدرتمند و پيروزى نزديك توانا كن، و او را وارث شرق و غرب جهان كه بركتشان دادى قرار ده، سنّت پيامبرت را به او زنده كن، تا هيچ حقّى را به خاطر ترس از مخلوقى پنهان ندارد، ياورش را نيرو ده، و دشمنانش را خوار، و هر كه با او بستيزد و مكر كند نابود كن.
بارالها! سركشان كافر و سالارانشان و ريش سفيدانشان و ياورانشان را نابود ساز، و سركردگان گمراهى و بدعت گذاران و سنّتشكنان و تقويت كنندگان باطل را در هم شكن، سركشان را به او خوار فرما، و كافران و منافقان و بىدينان را به دست او نابود كن، ... هر وقت و هر جا كه باشند ... در شرق و غرب زمين، در خشكى و دريا، در دشت و كوه، تا هيچ جنبندهاى از آنان را زنده نگذارى، و نشانى از ايشان بر جاى ننهى .
بارالها! شهرهايت را از ايشان پاك كن، و بندگانت را از شرّ ايشان برهان، و مؤمنان را به او عزّت ببخش، و سنّتهاى فرستادگانت را به او زنده ساز، و حكم پيامبران را عمومى گردان، و آنچه از دينت از بين رفته و از حكمتهايت دگرگون شده دوباره بياور ... تا دينت به او و به دست او پر طراوت و نو و بدون هيچ كژى گردد، در حالى كه بدعتى در او نيست ... و تا به عدالت او تاريكيهاى ستم، روشن و آتش كفر خاموش كنى، و جايگاههاى حق و عدالت ناشناخته را [از آلودگيها] پاكيزه، و مشكلات احكام را به او روشن بگردانى .
بارالها! او همان بنده توست كه بر غيب او را امين دانستى، و او را از [ارتكاب گناه] نگاه داشتى، و به دورى او از بديها حكم فرمودى، و از هر پليدى او را پاكيزه نمودى، و از هر چركى او را دور كردى، و از دو دلى او را در امان داشتى .
بارالها! در روز قيامت و روز وقوع آن بلاى بزرگ براى او گواهى مىدهيم كه گناهى انجام نداده، و معصيتت را مرتكب نشده، و فرمانبرىات را ضايع ننموده، و پردهاى را ندريده، و بايستهاى را تبديل نكرده، و آيين تو را تغيير نداده است، و او امام هدايتگر، هدايت شده، پاكيزه، با تقوا، وفا كننده و پسنديدهي پاك مىباشد.
بارالها! پس بر او و پدرانش درود فرست و به او و فرزندان و خاندان و نسل و امّت و تمامى پيروانش، آنچه روشنى چشم و شادمانى او را در بردارد عطايش كن، و فرمانروايى او را در تمام مكانها، دور و نزديك، بر قدرتمداران و فرمانبران [آن نواحى] بگستران، تا حكم او بر تمامى احكام غالب و هر باطلى را با حقّ او نابود سازى .
بارالها! به دست او ما را به راه هدايت و بزرگ و ميانهاى ببر كه تندرو به سوى او باز گردد و دنبالهرو به آن برسد.
بارالها! ما را بر فرمانبرى او نيرو، و بر همراهى او راست بگردان، و به متابعت او بر ما منّت گذار، و ما را در حزب او، كه قيام كنندگان به امرت، و صبركنندگان به همراهش، و آنان كه با خيرخواهى براى او جوياى خشنودىاند، قرار ده، تا اين كه در روز قيامت ما را در زمره ياوران و پشتيبانان و تقويت كنندگان حكومتش محشور گردانى.
بارالها! بر محمّد و خاندانش درود فرست، و اين را از طرف ما براى خودت، در حالى كه از هر شك و شبهه و خودنمايى و شهرتطلبى به دور باشد، قرار ده، تا بر غير از تو بر آن اعتماد نكنيم، و قصدى جز تو نداشته باشيم، و ما را در جايگاه او وارد كن، و در بهشت همراه او قرار ده، و ما را در كار او به دلتنگى و خستگى و سستى و پراكندگى مبتلا مساز، و ما را از كسانى قرار ده كه از آنان براى يارى دينت كمك گرفته و به آنان وليّت را عزيز مىگردانى، و به جاى ما گروه ديگرى را برنگزين چه اين كه اين كار بر تو آسان و بر ما بسيار گران و دشوار است، و تو بر هر كار توانايى .
بارالها! بر واليان عهدش درود فرست، و ايشان را به آرزوهايشان برسان، و عمرشان را طولانى ساز و آنان را يارى ده، و براى او آنچه از امر دينت را به آنان نسبت دادهاى به نهايت برسان، و ما را پشتيبانان آنان و ياوران دينت قرار ده، و بر پدران پاكيزهاش و پيشوايان هدايتگر درود فرست.
بارالها! ايشان معدنهاى سخنان تو، و خزينهداران علم تو، و حاكمان امر تو، و بندگان خالص تو، و بهترين مخلوقات تو، و دوستانت و فرزندان دوستانت، و برگزيدگانت و فرزندان برگزيدگان تواند كه درود و رحمت و بركاتت بر تمامى آنان باد.
بارالها! (درود و رحمتت بر) همكاران او در كارش، و ياورانش در فرمانبريت، كسانى كه آنان را سنگر و سلاح او، و پناهگاه و مورد علاقه او قرار دادهاى، آنانى كه از خانواده و فرزندان جدا شدند، و جلاى وطن كردند، و بستر راحت را ترك گفتند. از تجارتشان دست شستند، و از روزى خود كاستند، و در جايگاههايشان ديده نشدند، بى آنكه از شهرشان رفته باشند، و با بيگانگانى كه در كارشان ياريشان مىكنند هم قسم شدند، و با نزديكانى كه آنان را از كارشان بازمىداشتند مخالفت كردند، و بعد از روى گرداندن و دورى از يكديگر با هم ائتلاف كردند، و آنچه كه ايشان را به برخوردارى از بهرههاى گذراى دنيايى مىرساند جدا كردند.
بارالها! ايشان را در جايگاه استوارت و در پناه خودت قرار ده، و هرگونه گرفتارى را كه از جانب دشمنان متوجّه آنان مىباشد، از ايشان دور كن، و بر كفايت و پشتيبانى و يارى دادن به آنان بيفزاى، آن مقدار كه ايشان را در فرمانبريت كمك كنى، و به حق ايشان، باطل آنان را كه درصدد خاموش ساختن نور تو مىباشند از بين ببر، و بر محمّد و خاندانش درود فرست و به ايشان تمامى آفاق زمين و كرانههاى آن را از دادگرى و داد و بخشايش و فزونى پر كن، و به بزرگوارى و بخششت و آنچه بر بندگانت به دادگريت منّت گذاردى، از آنان تشكّر كن، و از پاداشت آنچه درجاتشان را بالا مىبرد برايشان ذخيره كن، چه آنچه تو بخواهى انجام مىدهى، و آنچه اراده كنى حكم مىكنى، چنين باد اى پروردگار جهانيان.
+ نوشته شده در سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 7:13  توسط محمد رسولی امین
|
باسمه تعالی
اين گونه گفته اند ...
تا کنون افراد بزرگی به بررسی و تحقيق درباره پيامبر اسلام پرداخته و اظهار نظرهای جالبی درباره شخصيت يکتای ايشان به جای گذارده اند. در اين مجموعه تعدادی نقل قول کوتاه از اسلام شناسان غيرمسلمان و مشاهير دانشمندان جهان گردآوری شده است. اظهار نظرهای زير از آن جهت که از محققان و شخصيت های غير مسلمان نقل می شود، شايسته توجه بيشتری است و گاه ابعادی از زندگانی و شخصيت ايشان را بدست می دهد که ممکن است از سوی مسلمانان به آن توجه شايسته نشده باشد.
دکتر مايکل هارت (1932- 2007) استاد نجوم، فيزيک و تاريخ علم او در کتاب خود 100 چهره برتر تاريخ را که از نظر وی تأثيرگذارترين افراد بر تاريخ بشريت هستند، به ترتيب اهميت ليست کرده است. آنچه در مورد کتاب وی جالب به نظر می رسد، انتخاب پيامبر اسلام به عنوان اولين شخصيت مهم و تأثيرگذار است. او در اين زمينه می گويد: "انتخاب محمد به عنوان رأس افراد تأثيرگذار توسط من، ممکن است برخی خوانندگان اين کتاب را به شگفتی وادارد يا توسط برخی ديگر مورد انتقاد قرار گيرد، اما در کلّ تاريخ، او (محمد) تنها کسی است که هم در جنبه دينی و هم در جنبه مادی و دنيايی بسيار موفق بوده است." (1)
روراند بوسوُرٍث اسميت (1794- 1884) استاد دانشگاه آکسفورد "... او همزمان يک قيصر و يک رهبر دينی بود، رهبری بی ادعا و قيصری بی سپاه. بدون سپاهی آماده، بدون محافظ شخصی، بدون کاخ و بودجه ای مشخص، اگر کسی استحقاق اين ادعا که حکومتش کاملاً الهی بوده را داشته باشد، آن شخص محمد است؛ زيرا او بدون بهره برداری از ابزار و وسايل قدرت، قدرتی کامل داشت. " (2)
واشينگتون اروينگ (1783- 1859) مشهور به متفکر اول امريکا "او در غذا خوردن اعتدال را رعايت می کرد و هيچ گاه بيش از يک حد مشخص غذا نمی خورد، کاملاً با روزه گرفتن مأنوس بود. او اهل تفاخر به لباس و خودنمايی های کوته بينانه نبود . در تعاملش با مردم منصف و عادل بود. با دوست و غريبه، ثروتمند و فقير، قوی و ضعيف يکسان رفتار می کرد. به خاطر خوش صحبتی و روی گشاده در برخورد با مردم و گوش دادن به مشکلات آنها محبوب مردم عادی بود. در زمان اوج قدرت همان سادگی رفتار و شکل ظاهر را که در شرايط سخت و طاقت فرسا داشت، حفظ می کرد. از اظهار حالات سلطنت مآبانه بسيار دور بود و از اينکه به هنگام وارد شدن اتاق، تکريم و تعظيم های غير متعارف برایش انجام شود، ناراحت می شد. " (3)
ديويد جورج هوگارث (1862- 1927) فرهنگ شناس، نويسنده انگليسی "در هر صورت رفتار روزمره او (محمد) شريعتی را پايه گذاری کرد که امروزه ميليونها انسان آگاهانه و هوشيارانه پيرو آن هستند. هيچ انسان کاملی در هيچ يک از مکاتب و مذاهب، با اين دقت و جزئيات که او مورد پيروی قرار می گيرد، مورد تبعيت قرار نگرفته است. منش و رفتار پايه گذار مسيحيت اين گونه زندگی عادی پيروانش را تحت تأثير قرار نداد. "(4)
ويليام مونتگومری وات (1909- 2006) مورخ و اسلام شناس شاخص غربی (استاد عربی و علوم اسلامی دانشگاه ادينبورگ) "گسترش اعراب و رشد جامعه اسلامی به خودی خود به هيچ وجه اجتناب ناپذير و قهری نبود. به بيان روشنتر بدون وجود مجموعه ای قابل توجه از سجايای اخلاقی در محمد، گسترش اسلام غير محتمل بوده است. هر قدر انسان درباره تاريخ زندگی محمد و صدر اسلام تعمق می کند، بيشتر از ابعاد وسيع موفقيت های او حيرت زده می شود. " (5)
"آمادگی او (محمد) برای تحمل شکنجه و آزار و اذيت در راه عقيده اش، شخصيت اخلاقی افرادی که به او ايمان آوردند و او را به عنوان رهبر خود تکريم می کردند، و عظمت موفقيت های مهم او، همگی ريشه در صداقت و حسن خلق و سلوک او دارد. همچنين هيچ کدام از شخصيتهای بزرگ تاريخ به طور نامناسبی که محمد در غرب شناخته شده، شناسانده نشده است."(6)
آيا براستی شخصيتی که خصايص اخلاقی او در ورای قرون بر دانشمندان و متفکران پوشيده نمانده است، امروزه به درستی شناسانده و شناخته می شود؟
28 صفر، سالروز رحلت آخرین پیامبر، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و شهادت سبط اکبرشان، امام حسن بن علی المجتبی (علیه السلام) بر عموم پيروان اديان الهی و به خصوص مسلمین جهان تسلیت باد. پاورقی ها:
1. Michael H. Hart, ?The 100: A Ranking of The Most Influential Persons In History?, New York, 1978, p. 33 2. Reverend Bosworth Smith, ?Mohammed and Mohammedanism?, London, 1874, p. 235 3. William Montgomery Watt, ?Life of Mahomet, London?, 1889, pp. 192-3, 199 4. David George Hogarth, ?Arabia?, Oxford, 1922, p. 52 5. William Montgomery Watt, ?Muhammad Prophet and Statesman? (1960), Oxford: Oxford University Press. pp 236 and 237 6. William Montgomery Watt, ?Mohammad At Mecca?, Oxford, 1953, p. 52
+ نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 16:0  توسط محمد رسولی امین
|
رحلت رسول اکرم (ص)
1416 سال پيش در چنين روزي در سال 11 ه.ق ، اشرف مخلوقات و ختم رسل ، حضرت محمدمصطفي (ص) رحلت نمودند .بيماري آن حضرت از نيمه هاي صفر همان سال آغاز و از 24 صفر شدت يافته بود (1) . نقل است که پيش از فوت ،پيامبر فرمودند :حبيبم رانزد من آماده کنيد . عايشه وحفصه پدران خود را نزد آن حضرت حاضر نمودند ليکن آن حضرت روي مبارک خويش را از آنان برگردانيد و فرمود : حبيبم رانزد من حاضر کنيد . سپس دنبال علي بن ابي طالب (ع) فرستادند . چون نظر مبارک به آن حضرت افتاد او را نزد خود خواند و کلماتي به حضرت فرمود .هنگامي که علي بن ابي طالب (ع) از نزد آن حضرت خارج شد ، عمر و ابوبکر به او گفتند : «خليلت به تو چه گفت »؟ فرمودند :«هزار باب علم به من حديث کرد که از هر باب هزار باب ديگر باز مي شود .» (2) پيامبر در لحظات آخر عمر خود وصيت هايي به امير المومنين (ع) فرمودند و جبرئيل و ميکائيل و ملائکه را بر آن شاهد گرفتند . از جمله آن کلمات که جبر ئيل به پيامبر(ص) مي فرمود و امير المومنين (ع) مي شنيد اين بود«خُمست را غصب مي کنند و پرده ي احترامت را مي درند و محاسنت به خون سرت رنگين مي شود .» اميرالمومنين (ع) مي فرمايند :«هنگامي که آن کلام را فهميدم ، فرياد زدم و بر روي زمين افتادم .» سپس فرمايشاتي به حضرت زهرا و فرزندانش کرد .سپس آن وصيت مهر شد و به اميرالامومنين (ع) تحويل داده شد . اميرالمومنين (ع) پس از غسل دادن آن حضرت بر ايشان نماز خواندند .(4) مردم بجز اصحاب سقيفه ، در مسجد حمع شده بودند و در فکر نماز بر پيامبر و دفن ميت بودند .اميرالمومنين (ع) آمدند و فرمودند:« رسول خدا (ص) امام ما است در زمان حيات و پس از وفاتش » (کنايه از اينکه بر بدن آن بزرگوار نماز جماعت نمي خوانيم ). در اين هنگام مردم دسته دسته وارد مي شدند و بدون امام آيه « انُّ الله و ملائکة يصلونَ علي النبي ، يا ايهَّا الذينَ آمنوا صَّلوا عليه و سَّلموا تسليما ».(5) را سه بار تکرار مي کردند و بيرون مي آمدند . بعد حضرت مولي الموحدين (ع) فرمودند :خداوند در هر مکاني که روح پيامبرش را قبض مي کند راضي است که در همان مکان دفن شود ، و من آن حضرت را در مکاني که از دنيا رفته است دفن مي کنم . پس ايشان با کمک ديگران قبري حفر کردند و بدن آن حضرت را داخل قبر قرار دادند . سپس آن حضرت داخل قبر رفت و صورت پيامبر (ص) را باز کرد و گونه راست را بر زمين گذاشته در لحد را بستند و خاک روي آن ريختند .(6) خلاصه اي از زندگي ان پيامبر (ص): آن حضرت دو ماهه – و بنابر نقلي در حمل – بودند که پدر بزرگوارشان جناب عبدالله بن عبدالمطلب (ع) از دنيا رفتند . مادر را در 7يا 8 سالگي از دست دادند و 8 سال و دو ماه و ده روز داشتند که جد بزرگوارش جناب عبدالمطلب (ع) از دنيا رحلت فرمود . 25 ساله بودند که با حضرت خديجه کبري (ع) ازدواج کردند و 30 سال از سن مبارک ايشان گذشته بود که حضرت اميرالمونين (ع) متولد شدند . در 40 سالگي خداوند آن حضرت را به نبوت مبعوث فرمودند و در 45 سالگي آن حضرت به معراج رسيد . در سال پنجم بعثت حضرت زهرا (ع) متولد شد .در 50 سالگي خديجه کبري و وابوطالب رااز دست مي دهد. در 52 سالگي به مدينه هجرت نمودند. و در آنجا بمدت ده سال اقامت نمودند تا اينکه رحلت نمودند .(7)
***
شهادت امام حسن مجتبي (ع)
1377سال پيش درچنين روزي در سال50 ه.ق ، امام حسن مجتبي (ع) به شهادت رسيدند . (11) اقوال ديگري روز شهادت اين امام بزرگوار را در 7 صفر و يا 5 ربيع الاول ذکر مي کند(12) که البته روز 28 صفر تاريخ دقيق تري است . جعده دختر اشعث بن قيس با زهري که معاويه براي او فرستاده بود آن حضرت را مسموم کرد . معاويه همراه با زهر صد هزار درهم فرستاده و وعده کرد که او را به عقد يزيد در آورد . هرچند به وعده ي خود وفا نکرد .(13) مسموميت امام حسن (ع) چهل روز طول کشيد .(14) پس از ظهور اثرات سم به بدن مبارک و فرا رسيدن وقت شهادت ، به سيد الشهدا (ع) فرمودند :« مرا مسموم کرده اند و پاره هاي جگرم درون طشت است . من از شما جدا مي شوم و به خداوند ملحق مي گردم ، و مي دانم چه کسي مرا مسموم کرده ، ولي به حقي که بر شما دارم در اين باره حرفي نزنيد . وقتي من از دنيا رفتم چشمانم راببند و غسلم بده و کفنم نما و مرا کنار قبر جدم قرار بده تا تجديد عهد کنم . سپس مرا در بقيع کنار جده ام فاطمه بنت اسد (ع) دفن کنيد . مي دانم که مخالفين و معاندين گمان مي کنند مرا کنار پيامبر (ص) دفن مي کنيد و با شما مخالفت مي کنند . شما را بخدا قسم مي دهم که مبادا بخاطر من حتي بخاطر خون من قطره اي خون ريخته شود . سپس آن حضرت مثل آنچه اميرالمومنين (ع) وصيت فرموده بودند ، به اولاد و اهل خود وصيت نموده و از دنيا رفت . امام حسين (ع) بعد از غسل و کفن و نماز ، آن حضرت را بطرف مرقد شريف پيامبر (ص) حمل کردند . با ديدن اين منظره براي مروان و بقيه ي بني اميه با سلاح و همراه عايشه آمده بودند شکي باقي نماند که مي خواهند آن حضرت را کنار پيامبر (ص) دفن کنند . لذا آمدند و جملگي شديدا ممانعت کردند . سپس بني مروان جنازه ي آن حضرت را تيرباران کردند و بني هاشم دست به شمشير بردند ، ولي امام حسين (ع) مانع شده فرمودند : «وصيت برادرم نبايد ضايع شود » . اين در حالي بود که امام حسن مجتبي به امام حسين (ع) خبر داده بود که اين افراد چه جنايتي مرتکب مي شوند . (15) سپس بدن آن حضرت را به بقيع بردند و در کنار جده اش به خاک سپردند .(16)امام حسن (ع) داراي 15 فرزند دختر و پسر بودند ولي از جعده هيچ هيچ فرزندي نداشتند .(17) ***
پي نوشت: 1- مستدرک سفينةالبحار :ج6 2- کافي :ج2 3- کافي :ج2 4- ارشاد:ج1 5- سوره احزاب :آيه 56 6- ارشاد :ج1 7- منتخب التواريخ 8- بحارالنوار :ج97 9- تتمة المنتهي 10- عبدالفتاح عبدالمقصود (عالم معاصر اهل سنت) ، کتاب خاستگاه خلافت ص307 -- نيز در تاريخ طبري ص 443 و 459 و 456 و کامل في التاريخ ابن اثير 20 و 3/2 . 11- اعلام الوري :ج1 12- بحارالنوار :ج44 13- ارشاد :ج2 14- تتمةالمنتهي 15- مجتمع البحرين :ج1 16- ارشاد :ج2 17- ارشاد :ج2
+ نوشته شده در شنبه 26 اسفند1385ساعت 23:27  توسط محمد رسولی امین
|
|
|
|
|