تبليغاتX
عدالت

   

.

 

عيد مولود حضرت صاحب ـ ارواحنا له الفدا ـ بزرگ‌ترين عيد براي مسلمين است و بزرگ‌ترين عيد براي بشر است نه براي مسلمين.

 

    اگر عيد ولادت حضرت رسول(ص) بزرگ‌ترين عيد است براي مسلمين. از باب اين كه موفق به توسعه آن چيزهايي كه ميخواست توسعه بدهد، نشد؛ چون حضرت صاحب(عج) اين معنا را اجرا خواهد كرد و در تمام عالم زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد. به همه مراتب عدالت، به همه مراتب دادخواهي، بايد ما بگوييم كه عيد شعبان ـ عيد تولد حضرت مهدي(عج) ـ بزرگ‌ترين عيد است براي تمام بشر ـ وقتي كه ايشان ظهور كنند انشاءالله (خداوند تعجيل كند در ظهور او)، تمام بشر را از انحطاط بيرون ميآورد. تمام كجيها را راست كند: ((يملأ الارض عدلاً بعد ما ملئت جوراً)) هم چو نيست كه اين عدالت همان كه ماها از آن ميفهميم، كه نه يك حكومت عادلي باشد كه ديگر جور نكند. آن، اين هست اما خير، بالاتر از اين معناست. معني ((يملا الارض عدلا بعد ما ملئت جورا)) الان زمين و بعد از اين، از اين هم بدتر شايد بشود. پر از جور است. تمام نفوسي كه هستند انحرافات در آنها است. حتي نفوس اشخاص كامل هم در آن، انحرافاتي هست ولو خودش نداند. در اخلاقها، انحراف هست. در عقايد، انحراف هست. در اعمال، انحراف هست و در كارهايي هم كه بشر ميكند، انحرافش معلوم است و ايشان مأمورند براي اين كه تمام اين كجيها را مستقيم كنند و تمام اين انحرافات را برگردانند به اعتدال كه واقعاً صدق بكند: ((يملا الارض عدلا بعد ما ملئت جورا)). از اين جهت، اين عيد، عيد تمام بشر است. تمام بشر را ايشان هدايت خواهند كرد انشاءالله و ظلم و جور را از تمام روي زمين بر مي‌دارند به همان معناي مطلقش. از اين جهت اين عيد، عيد بسيار بزرگي است كه به يك معنا از عيد ولادت حضرت رسول(ص) كه بزرگترين اعياد است، اين عيد به يك معنا بزرگتر است.2

 

 

 

    آن كسي كه به اين معنا موفق خواهد شد و عدالت را در تمام دنيا اجرا خواهد كرد نه آن هم اين عدالتي كه مردم عادي ميفهمند ـ كه فقط قضيه عدالت در زمين براي رفاه مردم باشد ـ بلكه عدالت در تمام مراتب انسانيت. انسان اگر هر انحرافي پيدا كند؛ انحراف عملي، انحراف روحي، انحراف عقلي، برگرداندن اين انحرافات را به معناي خودش اين ايجاد عدالت است در انسان. اگر اخلاقش اخلاق منحرفي باشد، از اين انحراف وقتي به اعتدال برگردد، اين عدالت در او تحقق پيدا كرده است. اگر در عقايد، يك انحرافاتي و كجيهايي باشد، برگرداندن آن عقايد كج به يك عقيده صحيح و صراط مستقيم، اين ايجاد عدالت است در عقل انسان. در زمان ظهور مهدي موعود (عج) كه خداوند ذخيره كرده است او را، از باب اينكه هيچ كس در اولين و آخرين، اين قدرت برايش نبوده است و فقط براي حضرت مهدي موعود (عج) بوده است كه تمام عالم را، عدالت را در تمام عالم گسترش بدهد و آن چيزي كه انبيا موفق نشدند به آن، با اينكه براي آن خدمت آمده بودند، خداي تبارك و تعالي ايشان را ذخيره كرده است كه همان معنايي كه همه انبيا آرزو داشتند، لكن موانع، اسباب اين شد كه نتوانستند اجرا بكنند و همه اوليا آرزو داشتند و موفق نشدند كه اجرا بكنند، به دست اين بزرگوار اجرا بشود. اينكه اين بزرگوار را طول عمر داده، خداي تبارك و تعالي، براي يك هم چو معنايي، ما از آن ميفهميم كه در بشر كسي نبوده است ديگر، قابل يك هم چو معنايي نبوده است. و بعد از انبيا كه آنها هم بودند، لكن موفق نشدند، كسي بعد از انبيا و اولياي بزرگ، پدران حضرت موعود (عج)، كسي نبوده است كه بعد از اين، اگر مهدي موعود (عج) هم مثل ساير اوليا به جوار رحمت حق ميرفتند، ديگر در بشر، كسي نبوده است كه اين اجراي عدالت را بكند. نميتوانسته و اين، يك موجودي است كه ذخيره شده است براي يك هم‌چو مطلبي.

 

   

 

عدالت، رسالت همه انبيا

 

    قضيه غيبت حضرت صاحب (عج)، قضيه مهمي است كه به ما مسائلي ميفهماند. من جمله اين كه: براي يك هم چو كار بزرگي كه در تمام دنيا، عدالت به معناي واقعي اجرا بشود، در تمام بشر نبوده كسي الا مهدي موعود (عج) كه خداي تبارك و تعالي او را ذخيره كرده است براي بشر. هر يك از انبيا كه آمدند، براي اجراي عدالت آمدند و مقصدشان هم اين بود كه اجراي عدالت را در همه عالم بكنند، لكن موفق نشدند. حتي رسول ختمي مرتبت (ص) كه براي اصلاح بشر آمده بود و براي اجراي عدالت آمده بود و براي تربيت بشر آمده بود، باز در زمان خودشان موفق نشدند به اين معنا.3

 

   

 

عدالت خواهي، وظيفه منتظران

 

    ما منتظران مقدم مباركش، مكلف هستيم تا با تمام توان كوشش كنيم تا قانون عدل الهي را در اين كشور ولي عصر (عج) حاكم كنيم و از تفرقه و نفاق و دغلبازي بپرهيزيم و رضاي خداوند متعال را در نظر بگيريم.4

 

    اين كشوري كه كشور ائمه هدي و كشور صاحبالزمان (عج) است، بايد كشوري باشد كه تا ظهور موعود ايشان به استقلال خويش ادامه بدهد، قدرت خودش را در خدمت آن بزرگوار قرار بدهد كه عالم را انشاءالله به عدل و داد بكشد و از اين جورهايي كه بر مستضعفان ميگذرد، جلوگيري كند.5

 

    حالا ابتدا اين پر كردن دنيا را از عدالت، اين را ما نميتوانيم بكنيم. اگر ميتوانستيم ميكرديم، اما چون نميتوانيم بكنيم، ايشان بايد بيايند. الان عالم پر از ظلم است. شما يك نقطه هستيد در عالم. عالم پر از ظلم است، ما اگر بتوانيم جلوي ظلم را بگيريم، بايد بگيريم. تكليفمان است. ضرورت اسلام و قرآن، تكليف ما كرده است كه بايد برويم همة كار را بكنيم. اما نميتوانيم بكنيم، چون نمي‌توانيم بكنيم، بايد او بيايد تا بكند، اما ما بايد فراهم كنيم كار را. فراهم كردن اسباب اين است كه كار را نزديك بكنيم، كار را هم چو بكنيم كه مهيا بشود عالم براي آمدن حضرت(عج).6

 

   

 

    حكومت عدل

 

    آن كاري كه لشكر امام زمان (ع) بايد بكند، با آن كاري كه لشكر طاغوت ميكرد، فرق دارد. همانطوري كه خود امام زمان (ع) با طاغوت فرق داشت. آن، حكومت جور بود و اين، حكومت عدل. آن، حكومت طاغوت بود و اين، حكومت خدا.7

 

    عدالت، يك عدالت اجتماعي در همه عالم ميآيد، اما نه اينكه انسانها بشوند يك انسان ديگر. انسانها همان هستند كه يك دستهشان خوبند، يك دستهشان بد. منتها آنهايي كه بد هستند، ديگر نميتوانند كارهاي خلاف بكنند.8

 

    در حكومت عدل بقية الله(عج) هم عدالت جاري ميشود، لكن حبهاي نفساني در بسياري از قشرها باقي است و همان حبهاي نفساني است كه بعضي روايات هست كه حضرت مهدي (عج) را تكفير ميكنند.9

 

    ما نبايد توقع داشته باشيم كه، صبح كنيم در حالي كه همه چيز سر جاي خودش باشد. در زمان حضرت صاحب (عج) هم كه ايشان با تمام قدرت ميخواهند عدل را اجرا نمايند، با اين ترتيب نميشود كه هيچكس حتي خلاف پنهاني هم نكند.10

 

   

 

عدالت فراگير

 

    و فتنهانگيزيها پاك شود و حكومت عدل الهي بر سراسر گيتي گسترش يابد و منافقان و حيلهگران از صحنه خارج شوند و پرچم عدالت و رحمت حق تعالي بر بسيط زمين، افراشته گردد و تنها قانون عدل اسلامي بر بشريت حاكم شود و كاخهاي ستم و كنگرههاي بيداد فرو ريزد و آن چه غايت بعثت انبيا عليهم صلوات الله و حاميان اولياء (ع) بوده، تحقق يابد و بركات حق تعالي بر زمين نازل شود و قلمهاي ننگين و زبانهاي نفاق افكن، شكسته و بريده شود و سلطان حق تعالي بر عالم پرتوافكن گردد و شياطين و شيطان صفتان به انزوا گرايند و سازمانهاي دروغين حقوق بشر از دنيا برچيده شوند و اميد است كه خداوند متعال آن روز فرخنده را به ظهور اين مولود فرخنده هر چه زودتر فرا رساند و خورشيد هدايت و امامت را طالع فرمايد.11

 

   

 

 

 

پي نوشت ها:

 

 1 .

 

 2 . صحيفه نور، ج 12، صص 207ـ209.

 

3 . همان.

 

 4 . صحيفه نور، ج 15، ص 22.

 

 5 . صحيفه نور، ج 14، ص 195.

 

6 . صحيفه نور، ج 20، صص 198ـ199.

 

 7 . صحيفه نور، ج 11، ص 135.

 

 8 . صحيفه نور، ج 20، ص 79.

 

 9 . صحيفه نور، ج 16، ص 105.

 

 10 . صحيفه امام، ج 19، ص 303.

 

 11 . صحيفه نور، ج15، ص 22.

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 بهمن1384ساعت 10:7  توسط محمد رسولی امین  | 
از مباحث لازم و تأثيرگذار، كه معركه آرا نيز مى‏باشد، مفهوم عدل است. پيش از آغاز پژوهش در اين مطلب، بايد توجه داشت اين واژه، مترادف زيادى نيز دارد كه در فرهنگ اسلامى؛ از جمله قرآن و احاديث به كار گرفته شده است، هر چند با دقتهاى علمى، مفهوم هر يك از آنها با همديگر تفاوتهايى دارد؛ مانند قسط، قصد، وسط، ميزان و انصاف.

در هر صورت، براى رسيدن به نتيجه مطلوب، بررسى مفهوم عدالت، امرى است ضرورى. و از سوى ديگر، در نوشته‏ها، از عدل، تفسيرهاى گوناگون شده است كه برخى از آنها نادرست است و همين امر، شبهات و اشكالات فراوانى را در پى داشته كه پاسخ همه آنها عبارت است از تفسير و تبيين معناى صحيح عدالت.

استاد شهيد در نوشته‏هاى خود، به مناسبت‏هاى فراوان در باره مفهوم و معناى عدالت بحث كرده‏اند و به نقش مهم تفسير صحيح آن نيز توجه داده‏اند.

در اين بخش، جهت طولانى نشدن نوشته، يكى از اين موارد كه جامعتر است، گزارش مى‏شود، ايشان نيز همانند ديگر صاحب نظران، احتمالاتى را در مفهوم عدل روا داشته وازميان معانى گوناگون، چهار معنا و مورد استعمال را به تفصيل مورد بحث قرار داده وبراين باورند تا مفهوم عدل روشن نشود هر كوشش ديگرى مصون از اشتباه نيست. در اين‏باره مى‏نويسند:

«چهار معنى و يا چهار موردِ استعمال براى اين كلمه آورده‏اند:

الف. موزون بودن ... يك اجتماع اگر بخواهد باقى و برقرار بماند، بايدمتعادل باشد؛ يعنى هر چيزى در آن به قدر لازم (نه به قدر مساوى) وجود داشته باشد ... جهان، موزون و متعادل است، اگر موزون و متعادل نبود، برپا نمى‏ماند. نظم و حساب و جريان معين و مشخصى نداشت.

در قرآن كريم آمده است: «وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْميزانَ»؛ همان طور كه مفسران گفته‏اند، مقصود اين است كه در ساختمان جهان رعايت تعادل شده است. در هر چيز، از هر چيز، از هر ماده‏اى به قدر لازم استفاده شده است.

در حديث نبوى آمده است: «بِالْعَدْلِ قامَت السَّماوات وَ الأَرْض»؛ همانا آسمان و زمين با عدل برپاست. نقطه مقابلِ عدل، به اين معنا، بى‏تناسبى است نه ظلم.» 

شهيد مطهرى در باره معناى دوم، كه در پاسخ بسيارى از اشكالات نقش‏آفرين است،مى‏نويسد:

«ب. معناى دوم عدل، تساوى و نفى هر گونه تبعيض است. گاهى كه مى‏گويند: فلانى عادل است، منظور اين است كه هيچ گونه تفاوتى ميان افراد قائل نمى‏شود، بنابراين، عدل يعنى‏مساوات.

اين تعريف نيازمند به توضيح است، اگر مقصود اين باشد كه عدالت ايجاب مى‏كند كه هيچ گونه استحقاقى رعايت نگردد و به همه چيز و همه كس به يك چشم نظر شود، اين عدالت، عين ظلم است. اگر اعطاى بالسويه عدل باشد، منع بالسويه هم عدل خواهد بود. جمله عاميانه معروف «ظلم بالسويه عدل است» از چنين نظرى پيدا شده است و اما اگر مقصود اين باشد كه عدالت يعنى رعايت تساوى در زمينه استحقاق‏هاى متساوى، البته معناى درستى است. عدل ايجاب مى‏كند اين چنين مساواتى را و اين چنين مساوات، از لوازم عدل است ولى در اين صورت بازگشت اين معنا، به معناى سومى است كه ذكر خواهد شد.» 

معناى سوم عدالت كه از نظر استاد، در قانون گذارى بايد مورد توجه قرار گيرد، عبارت‏است از:

«ج. رعايت حقوق افراد و عطا كردن به هر ذى‏حق، حق او را. و ظلم عبارت است از پامال كردن حقوق و تجاوز و تصرف درحقوق ديگران. معناى حقيقى عدالتِ اجتماعى بشرى؛ يعنى عدالتى كه در قانون بشرى بايد رعايت شود و افراد بشربايد آن را محترم بشمارند ... اين عدالت متكى بر دو چيزاست:

1. حقوق و اولويتها؛ يعنى افراد بشر نسبت به يكديگر و مقايسه با يكديگر، نوعى حقوق واولويت پيدا مى‏كنند؛ مثلاً كسى كه با كار خود محصولى توليد مى‏كند؛ طبعاً نوعى اولويت نسبت به آن محصول پيدا مى‏كند و منشأ اين اولويت كار و فعاليت اوست ...

2. خصوصيت ذاتى بشر؛ انسان طورى آفريده شده است كه در كارهاى خود الزاماً نوعى انديشه، كه آنها را انديشه اعتبارى مى‏ناميم استخدام مى‏كند ... اين است مفهوم عدالت‏بشرى كه وجدان هر فرد آن را تأييد مى‏كند و نقطه مقابلش را، كه ظلم ناميده مى‏شود،محكوم مى‏سازد.

مولوى در اشعار معروف خود مى‏گويد:

معناى چهارم عدالت، كه لايق ذات پروردگار است و به عنوان يك صفت كمال براى ذات احديت اثبات مى‏شود، از نظر استاد شهيد عبارت است از:

«د. رعايت استحقاقها در افاضه وجود و امتناع نكردن از افاضه ورحمت به آنچه امكان وجود يا كمال وجود دارد ... عدل الهى در نظام تكوين طبق اين نظريه؛ يعنى هر موجودى، هر درجه از وجود و كمال وجود كه استحقاق و امكان آن را دارد، دريافت مى‏كند و ظلم؛ يعنى منع فيض و امساك جود از وجودى كه استحقاق دارد.»
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1384ساعت 9:54  توسط محمد رسولی امین  | 
عدالت، اصلى است داراى ابعاد و حيثيتهاى گوناگون و از اين جهت در علوم مختلف، مورد بحث و تحقيق قرار گرفته است.

از جمله دانش‏هايى كه اصل عدالت در آن، از جايگاه والايى برخوردار است و در بسيارى از مباحث آن نقش‏آفرين و محور قرار گرفته، دانش فقه‏است.

مقوله عدالت در فقه، از جهات مختلف مورد توجه قرار گرفته است؛ از جمله اينكه احكام فقهى دائرمدار مصالح و مفاسد است، همين مطلب يكى از تفاوتهاى اساسى فقه شيعى از فقه اشاعره به شمار آمده و در بسيارى از مباحث نيز تأثيرگذار بوده‏است. اين مطلب هر چند جداگانه و به تفصيل در دانش فقه واصول، كند و كاو نشده است و بسيارى از مطالب آن همچنان نياز به تحقيق دارد، با اين وصف، به شكل پراكنده در دانش اصول و فقه اشاراتى به اين امر گرديده و اصل مطلب پذيرفته شده است كه در انجام احكام و دستورات فقهى، مصالح و مفاسدى هست هر چند در چگونگى آن و نحوه آگاهى و دست‏يابى به آنها جاى بحث‏هاى زيادى است كه از حوصله اين نوشته خارج است. استاد شهيد، در نوشته‏هاى مختلف و موارد گوناگون، تعامل ميان عدالت و احكام فرعى را مورد توجه قرار داده است؛ از جمله نقش عدالت در نظام فقهى، ملاكات احكام، مقياس و قاعده بودن عدالت براى استنباط، و ملاك برترى فقه شيعه بر ديگر مكاتب فقهى اشاره كرده است. ايشان پس از اشاره به نظر فقهاى اهل سنت به اعتبار قياس و تبيين نظر فقهاى شيعه در معتبر نبودن قياس و اينكه جهت اجتهاد و استنباط احكام حاجتى به قياس نيست مى‏فرمايد:

«عليهذا، اصل عدل و اصل تبعيت احكام، از مصالح و مفاسد نفس الأمرى و بالطبع اصل حسن و قبح عقلى و اصل حجيت عقل به عنوان زيربناى فقه اسلامى شيعى معتبر شناخته شد و بالاخره اصل عدل جاى خويش را در فقه اسلامى بازيافت.»

ايشان نه تنها براى اصل عدل در فقه شيعه جايگاه اساسى قائل بود، نقش آن را در فقه اهل سنت نيز غير قابل انكار مى‏دانست. از اين‏رو، پس از تقسيم فقهاى اهل سنت به اهلِ حديث (فقهاى مدينه) و فقهاى اهل رأى و قياس (فقهاى عراق) در توصيف آنها آورده است:

«اهل رأى و قياس معتقد بودند كه عدالت و مصلحت مى‏تواند راهنماى خوبى براى فقيه باشد، اينجا بود كه فقيه خود را موظف مى‏ديد در باره آنچه مقتضاى عدالت است و آنچه مصلحت اقتضا مى‏كند بينديشد؛ اصطلاحاتى، از قبيل استحسان يا استصلاح از همين جا پيدا شد.»

همو در موارد ديگر، جايگاهِ عدل را در نظام تشريعى تا آنجا والا مى‏داند كه افزون برمعيار و شاقول بودنِ عدل براى سنجش احكام، عادلانه بودن احكام شرعى را جزوآموزه‏هاى دينى و به تعبير بهتر، عدالت را مقياس دين دانسته است. وى در اين باره‏نوشته است:

«اصل عدالت از مقياس‏هاى اسلام است كه بايد ديد چه چيز بر او منطبق مى‏شود. عدالت در سلسله علل احكام است، نه در سلسله معلولات، نه اين است كه آنچه دين گفت عدل است، بلكه آنچه عدل است دين مى‏گويد اين معناى مقياس بودنِ عدالت است براى دين. پس بايد بحث كرد كه آيا دين مقياس عدالت است و يا عدالت مقياس دين. مقدسى اقتضا مى‏كند كه بگوييم دين مقياس عدالت است اما حقيقت اين طور نيست ... در جاهليت، دين را مقياس عدالت و حسن و قبح مى‏دانستند؛ لذا در سوره اعراف‏  از آنها نقل مى‏كند كه هر كار زشتى را به حساب دين مى‏گذاشتند و قرآن مى‏گويد بگو خدا امر به فحشا نمى‏كند.»

ايشان در جاى ديگر از غفلت فقها از اصل مترقّىِ عدالت در نظام اجتهاد و استنباط اظهار تأسف كرده، مى‏نويسد:

«اصل عدالت اجتماعى با همه اهميت آن، در فقه ما مورد غفلت واقع شده است، و در حالى كه از آياتى چون «بالوالدين‏  احساناً» و «اوفوا بالعقود»  عموماتى در فقه به دست آمده است ولى با اين همه تأكيدى كه در قرآن كريم بر روى مسأله عدالت اجتماعى دارد معهذا يك قاعده و اصل عام در فقه از آن استنباط نشده و اين مطالب سبب ركود تفكر اجتماعى فقهاى ما گرديده است.» 

ايشان در همين رابطه افزون بر دانش كلام، عدالت را در فقه اصل حاكم و زيربناى مباحث فقهى دانسته و در اهميت آن مى‏فرمايد:

«ريشه مسأله عدل را در جهان اسلام تنها در علم كلام و در ميان متكلّمان نبايد جستجو كرد، ريشه‏اى هم در جاى ديگر دارد و آن فقه اسلامى است.»

استاد شهيد در اين رابطه كه نظام تشريع و اجتهاد در احكام فقهى دايرمدار مصالح و مفاسد است؛ اعم از مصلحت و مفسده مرتبط با فرد مكلّف در احكام فردى و شخصى و يا مصلحت و مفسده‏هاى اجتماعى و نوعى مرتبط با جامعه در احكام اجتماعى، سياسى و حكومتى، فرموده‏اند:

«يكى از مسائلى كه از صدر اسلام در ميان مسلمين مطرح بوده، اين است كه در اين دين دستورى كه تعبّد محض باشد؛ يعنى خالى از هر مصلحت و حكمتى و صرفاً يك دستور اختراعى محض باشد وجود ندارد.» 

ايشان در مقام تبيين پيوند و ارتباط وثيق ميان اصل عدالت واحكام فقهى مى‏فرمايد:

«علماى اسلام مى‏گويند هر دستورى از دستورات اسلام، چه‏واجب، چه مستحب، چه حرام و چه مكروه حتماً به خاطر يك مصلحت يا دفع يك مفسده است و به همين جهت خاصيت حكيمانه‏اى را دارد. اسلام گزاف حرف نمى‏زند، اين پيوندى كه ميان عقل و دين اسلام هست، در مورد هيچ دينى وجود ندارد.»

در جاى ديگر، جايگاه عدل را در فقه شيعه زيربنايى و آن را ملاك برترى مكتب فقهى شيعه دانسته است:

«فقه و اجتهاد شيعه؛ مانند كلام و فلسفه، راه مستقلى طى‏كرده است. در فقه شيعه اصل تبعيت احكام از مصالح ومفاسد نفس الأمرى و قاعده ملازمه حكم عقل و شرع مورد تأييد قرار گرفت و حق عقل در اجتهاد محفوظ ماند اما رأى وقياس بيش از آنچه در ميان گروه اهل حديث از اهل تسنن مورد تخطئه واقع شده بود، در ميان شيعه مورد تخطئه قرارگرفت ... عليهذا اصل عدل و اصل تبعيت احكام از مصالح‏و مفاسد نفس‏الأمرى و بالطبع اصل حسن و قبح عقلى و اصل حجيّت عقل به عنوان زيربناى فقه اسلامى شيعى معتبر شناخته شدوبالاخره اصل عدل جاى خويش را در فقه اسلامى بازيافت.»

ايشان از جمله مصيبتهاى بزرگ و غير قابل جبران را كه فقه شيعه و سنى گرفتار آن شده، انكار اصل عدل و حسن و قبح عقلى مى‏داند كه سر از اخبارى‏گرى در آورد و پيامدهاى منفى را به دنبال داشت. ايشان مى‏فرمايد:

«اينكه بحث عدل را پيش آورديم براى اين بود كه تأثير بحث عدل را در تفسير اصل عدالت اجتماعى بيان كرده باشيم وديگر اينكه انكار اصل عدل و تأثير اين انكار كم و بيش در افكار مانع شد كه فلسفه اجتماعى اسلام رشد كند و بر مبناى عقلى و علمى قرار بگيرد و راهنماى فقه قرار بگيرد، فقهى به وجود آمد غير متناسب با ساير اصول اسلام و بدون اصول ومبانى وبدون فلسفه اجتماعى، اگر حرّيت و آزادى فكر باقى بود و موضوع تفوق اصحاب سنت بر اهل‏عدل پيش نمى‏آمد وبر شيعه هم مصيبت اخبارگرى نرسيده بود، ما حالا فلسفه اجتماعى‏مدوّنى داشتيم و فقه ما بر اين اصل بنا شده بود ودچار تضادها و بن‏بست‏هاى كنونى‏نبوديم.»

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1384ساعت 9:32  توسط محمد رسولی امین  | 
استاد شهيد مطهرى افزون بر عوامل ايجابى جهت اجراى قانون و تأمين عدالت در جامعه به برخى از عوامل منفى و بازدارنده اجراى عدالت توجه داشته است و به دو نمونه از اين عوامل اشاره كرده و آنها را به عنوان مصيبتهاى وارده بر اسلام مى‏داند. ايشان در اين باره آورده است:

«براى اسلام و مقررات عادلانه اسلام دو مصيبت پيش آمد؛ يكى از طرف حكام و خلفا و يكى از طرف علما كه مفسر اين قانون بودند، غالباً آنچه از طرف معاويه‏ها و عبدالملك‏ها و منصور وهارون‏ها بوده گفته‏اند، اما مصيبتى را كه علما يعنى اشاعره وارد كردند، نمى‏گويند قانون عادلانه هم بايد خوب وضع و تفسير و توضيح شود و هم بايد خوب اجرا و تنفيذ شود خلفا بد اجرا و تنفيذ كردند... علما بد تفسير كردند؛ مثلاً همين اصل عدالت را ببينيد چه چيزى بر سرش آوردند.»

يكى از حوزه‏هاى قابل توجه معارف و آموزه‏هاى دينى، قلمرو اجتماع و سياست است. در هر يك از اين دو حوزه است كه اصل عدالت به شايستگى مى‏تواند خود را نشان دهد ونقش اساسى خويش را ايفا كند، از اين‏رو، بيشترين تأكيد و سفارش‏ها آيات و روايات در باره اين اصل مترقى در اين بعد است.

استاد شهيد، از جمله عوامل مهم راه‏كارهاى تأمين عدالت را عوامل اجرايى مى‏داند ومى‏فرمايد:

«علاوه بر خرج علمى به نوعى ديگر نيز اين مسأله از صدر اسلام در جامعه اسلامى و در سطح عامه مردم مطرح بوده است و آن مرحله اجرايى عدل است. يك نفر مسلمان، از بديهيات اوليه انديشه‏هاى اسلامى اجتماعيش اين بوده كه امام و پيشوا و زعيم بايد عادل باشد. قاضى بايد عادل باشد. شاهد محكمه بايد عادل باشد، شاهد طلاق يا رجوع بايد عادل باشد و از نظر يك مسلمان شيعى، امام جمعه و جماعت نيز بايد عادل باشد. هر مسلمان همواره در برابر پستهايى كه يك مقام عادل بايد اشغال كند، احساس مسؤوليت مى‏كرده است؛ از جمله رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله زبانزد خاص و عام بود؛ «أفضل الجهاد كلمة عَدْلٍ عِند إمام جائر».
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1384ساعت 9:11  توسط محمد رسولی امین  | 
از جمله مباحث مفيد و ضرورى، بررسى راه‏هاى تأمين عدالت در جامعه است. استاد شهيد به اين امر مهم توجه داشته ودر لابلاى نوشته‏ها و گفته‏ها، بدان اشاراتى داشته است. ايشان بر اين باور است تنها تشريع قوانين بر اساس عدل و انصاف كافى نيست، بلكه تبيين راه‏كارهاى اجرايى آن نيز مهم است. از اين‏رو، افزون بر تشريع قوانين، نصب حاكم و مدير عدالت‏خواه را نيز لازم مى‏داند. در اين باره مى‏فرمايند:

«از آنچه در باره اقدامات اسلام در تأمين عدالت اجتماعى گفته شد، معلوم گرديد كه اقدامات اسلام در اين زمينه در دو قسمت است؛ يكى در قسمت قانونى و ايجاد امكانات مساوى قانونى براى همه؛ زيرا اسلام مالكيت آزادى حق اشتغال مقامات قضايى و حكومتى و نظامى و دينى و حق تعليم و تعلّم و كسب هنر و صنعت و انتخاب شغل و حرفه را براى همه، على‏السويه، قرار داده است و مانند اجتماعات اريستوكراسى، تبعيض و تفاوتى از اين نظر قائل نشده است. كار و انجام وظيفه خدمت به اجتماع را هم بدون استثنا بر همه لازم و واجب شمرده است... پس تكليف شامل همه على السويه است چه تكاليف عبادى و چه غير عبادى وهمچنين در مجازات نيز فرقى و تفاوتى قائل نشده است، پس اسلام، هم از لحاظ حقوق براى همه امكانات مساوى قائل شده است و هم از لحاظ تكاليف همه را مكلف كرده است و هم از لحاظ مجازات همه را در يك صف قرار داده است و اما از لحاظ اجرا كافى است كه زمانى را كه‏رسول خدا متصدى امور بوده و همچنين زمان خلافت على(ع) را ... ، خواهيم ديد كه اسلام تا چه اندازه عدالت اجتماعى را اجرا كرده است.»

در جاى ديگر، در ارتباط با عوامل تأمين عدالت اجتماعى در جامعه اسلامى، بر اين عقيده است كه مهم‏ترين بُعد عدالت مربوط مى‏شود به اجراى آن در جامعه و روابط ميان انسانها باهمديگر، از اين‏رو، در آيات و روايات و سيره ائمه عليهم‏السلام نيز بر اين جهت تأكيد واهتمام بيشتر ديده مى‏شود و اين امر از ويژگيهاى قابل تحسين اسلام است. استادمى‏فرمايد:

«در اجتماع نيز مانند روح و بدن بايد تعادل برقرار باشد، از لحاظ همه حقوق و مواهب و از لحاظ وظايف و حقوق و از لحاظ كار و حق اگر نه ناهموارى پيدا مى‏شود؛ مثلاً مناصب بايد على‏السويه تقسيم شود، بر خلاف آنچه در زمان عثمان پيدا شد كه ميان خويشاوندان عثمان تقسيم شد، احترامات بايد مساوى باشد، لهذا پيغمبر(ص) حلقه مى‏نشست واجازه نمى‏داد جلو پايش بلند شوند، چون مخصوص او بود، به تبع ايرانيان كه براى رؤساى خود اين طور عمل مى‏كردند و لهذا پيغمبر فرمود: «إنَّ اللَّه يَكْرَهُ مَنْ عبده أنْ يَراهُ متميزاً بين أصحابه»، ولهذا تنابز به القاب جايز نيست. القاب هم كه تقسيم مى‏شود يكى حضرت مستطاب، أجل أرفع، عمدة ال' ... چى و ال' ... چى و يكى حسن كچل و حسين كور و تقى سه كله و تقى چهار پاست؛ اينها همه دليل بر ناهمواريها و پست و بلندى‏هاست.» 

استاد شهيد، از جمله عوامل تأمين‏كننده عدالت در جامعه را افزون بر قوانين و ايمان امربه معروف و نهى از منكر و قوانين بازدارنده تحت عنوان قوانين جزايى مى‏داند و در اين‏باره مى‏نويسد:

«اسلام براى برقرارى عدالت اجتماعى، علاوه بر ايمان از دو اصل ديگر هم استفاده كرده است؛ يكى امر به معروف و نهى از منكر و يكى مجازاتها و قوانين جزايى. البته علاوه بر تشويقى است كه اسلام به استيفاى حقوق و قيام عليه ظالمين و اتحاد در برابر آنها كرده است.» 

در مورد ديگر، در ارتباط با نقش ايمان در ضمانت اجراى عدالت اجتماعى نوشته‏اند:

«ضامن اجراى عدالت چيست، عوامل و يا عامل اصلى برقرارى عدالت چيست؟ نقش علم در برقرارى عدالت، نقش ايمان در برقرارى عدالت، اينكه مشكل بزرگ از نظر عامه مفكرين درباب عدالت رژيم و قانون است ولى از نظر خاص ما دخالت ضامن اجرايى خصوصاً عامل اصلى؛ يعنى ايمان به عدالت و مقدس و محترم شمردن آن و خوف از آلودگى به ظلم بزرگ‏ترين عامل است.»

از جمله عوامل مهم در باور حضرت استاد براى تأمين عدالت اجتماعى، افزون بر عوامل‏ديگر از جمله قوانين شايسته، بيدارى و شعور عامه مردم است. ايشان در اين رابطه‏آورده است:

«اما اينكه ضامن اجراى عدالت چيست؟ اين سؤال را اول بايد طرح كرد، اگر مقايسه به عمل آورديم، آيا در عصر ما مظالم و بى‏عدالتى و اجحاف و خوردن قوى ضعيف را، بيشتر است يا در اعصار گذشته؟ گمان نمى‏كنم در اعصار گذشته از حالا بيشتر بوده است ... امروز تمام آن مظالم انجام مى‏گيرد ولى تحت عنوان آزادى و حمايت از حقوق بشر؛ پس مظالم امروز از قديم اگر بيشتر نباشد، كمتر نيست.

سؤال دوم: آيا نقص كار بشر اين است كه قانون به قدر كافى وجود ندارد ...؟

صدى هشتاد، مربوط به اين است كه ايمان به عدالت و احترام به حقوق در كار نيست ... براى اجراى عدالت دو چيز لازم است؛ يكى بيدارى شعور عامه مردم به اينكه حقوق خود را حفظ كنند يا ايمان به اينكه از حد تجاوز نكنند ...». 

پس معلوم شد كه پيشرفت عم و تمدن و تكنيك و اطلاعات حقوقى كارى كه كرده است، اين است كه جنايتها را از روى پرده به زير پرده برده است و با نام آزادى و خيريه و صلح و صفا وبرادرى جنايت مى‏كند و به اصطلاح با پنبه، سر طرف را مى‏برد و خود را پشت پرده قانون مخفى مى‏كند. پس معلوم شد كه بيش از آن اندازه كه در باره خوبى قانون بايد فكر كرد در باره پشتوانه آن بايد فكر كرد و معلوم شد نه علم و اطلاع اقويا و نه شعور زنده ضعفا هيچ كدام قادر نيست كه كنترل‏كننده عدالت به شمار رود، تنها ايمان است كه اين قدرت را دارد و بس.»
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1384ساعت 8:55  توسط محمد رسولی امین  | 
 
رئيس‌جمهوري با طرح چهار «پرسش مهر» از دانش آموزان كشور خواست به اين سؤالات پاسخ دهند. ما هم قصد داريم در وبلاگ عدالت  در مورد عدالت موضوعاتي را مطرح مي كنيم .رئيس‌جمهوري اسلامي ايران طبق روال سالهاي گذشته رؤساي‌جمهور، صبح شنبه در مراسم آغاز سال تحصيلي دبيرستان دخترانه 17 شهريور شهرستان بم به طرح پرسش مهر خود از دانش آموزان كشور پرداخت. دكتر محمود احمدي‌نژاد با اشاره به چهار شعار عدالت گستري، مهرورزي، خدمت به بندگان خدا و پيشرفت مادي و معنوي كشور، «عدالت» را محور پرسش مهر امسال دانست و با طرح چهار سؤال از دانش‌آموزان پرسيد: چرا عدالت زيباست و رابطه عدالت با پيشرفت كشور چيست؟

 احمدي‌نژاد در سؤال دوم خود از دانش آموزان پرسيد: رابطه عدالت با همدلي و همبستگي مردم چگونه است؟ موانع گسترش عدالت در كشور

موضوع سؤال ديگر رئيس‌جمهور بود كه در ادامه پرسيد چه كساني از برقراري عدالت نگرانند؟

احمدي‌نژاد در آخرين سؤال خود از دانش آموزان كشور در آغاز سال تحصيلي پرسيد: مصاديق و زمينه‌هاي عدالت در حوزه آموزش و پرورش كدام است و در تعليم و تربيت چه راهكارهايي پيشنهاد مي‌دهيد؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 بهمن1384ساعت 9:47  توسط محمد رسولی امین  | 

"سوره نسا آیه 135 "

يا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلى‏ اَنْفُسِكُمْ اَوِ الْوالِدَيْنِ وَ الْاَقْرَبِينَ اِنْ يَكُنْ غَنِيّاً اَوْ فَقِيراً فَاللَّهُ اَوْلى‏ بِهِما فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوى‏ اَنْ تَعْدِلُوا

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ، قيام كنندگان دائمى به عدالت باشيد و شهادتهاى شما براى خدا ادا شود ، اگر چه به ضرر خويشتن يا پدر و مادر و خويشاوندان تمام شود ، بدون تفاوت ميان بى‏نياز و نيازمند ، خداوند به نيازمندى و بى‏نيازى آن دو داناتر و شايسته‏تر است . از هوى پيروى نكنيد تا عدالت بورزيد.

" سوره حديد آیه 25 "

 لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ اَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ

 البته ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و كتاب و وسيله سنجش حق و باطل را با آنان نازل كرديم تا مردم به عدالت برخيزند .

 " سوره شوری آیه 15"

فَلِذلِكَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ كَما اُمِرْتَ وَ لا تَتَّبِعْ اَهْوائَهُمْ وَ قُلْ آمَنْتُ بِما اَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتابٍ وَ اُمِرْتَ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمْ اللَّهُ رَبُّنا وَ رَبُّكُمْ لَنا اَعْمالُنا وَ لَكُمْ اَعْمالُكُمْ لا حُجَّةَ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ اَللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنا وَ اِلَيْهِ الْمَصِيرُ .

 و بدينجهت دعوت بسوى خدا كن و چنانكه دستور داده شده‏اى ، استقامت نما و پيرو هوى‏هاى آنان مباش و بآنان بگو :

من به آن كتاب كه خدا نازل كرده است ، ايمان آورده‏ام . و من مامور گشته‏ام كه ميان شما عدالت را بر پاى دارم . خدا پروردگار ما و شما است . ما در گرو اعمال خود و شما مرهون كردارهاى خويشتن مى‏باشيد . ميان ما و شما حجتى نمانده كه بيان نشده باشد . خداوند همه ما را جمع خواهد كرد و بازگشت نهايى ما بسوى او است ) .

  " سوره انعام آیه 115 "

وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ .

( و مشيت پروردگار تو با صدق و عدل به جريان افتاده است ، هيچ عامل تبديل كننده‏اى براى مشيت‏هاى او وجود ندارد ) .

 "سوره مائده آیه 8 "

وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ اَلاَّ تَعْدِلُوا اِعْدِلُوا هُوَ اَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ اِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ .

 عداوت گروهى شما را وادار نكند كه عدالت ننماييد . عدالت بورزيد ، كه نزديكتر به تقوى است و براى خداوند تقوى بورزيد ، قطعا خداوند بكردار شما دانا است

"سوره الانبياء  آيه  47 "

 وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا وَإِن كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا وَكَفَى بِنَا حَاسِبِينَ  

 روز قيامت ترازوهای عدل را تعبيه می کنيم ، و به هيچ کس ستم نمی شود، اگر عملی به سنگينی يک خردل هم باشد به حسابش می آوريم ، که ما حساب کردن را بسنده ايم. 

 "سوره اعراف آيه  181 "

وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ

 از آفريدگان ما گروهی هستند که به حق راه می نمايند و به عدالت رفتار، می کنند. 

 "سوره اعراف  آیه 159 "

وَمِن قَوْمِ مُوسَى أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ

 گروهی از قوم موسی هستند که مردم را به حق راه می نمايند و به عدالت رفتار می کنند. 

"سوره انعام آیه 152 "

 وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِيمِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ لاَ نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَبِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُواْ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ

 به مال يتيم نزديک مشويد مگر به نيکوترين وجهی که به صلاح او باشد تا، به سن بلوغ رسد و پيمانه و وزن را از روی عدل تمام کنيد ما به کسی جز به اندازه توانش تکليف نمی کنيم و هر گاه سخن گوييد عادلانه گوييد هر چند در باره خويشاوندان باشد و به عهد خدا وفا کنيد اينهاست آنچه خدا شما را بدان سفارش می کند ، باشد که پند گيريد.  

" سوره نساء آيه ۱۲۹ "

وَلَن تَسْتَطِيعُواْ أَن تَعْدِلُواْ بَيْنَ النِّسَاء وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلاَ تَمِيلُواْ كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ وَإِن تُصْلِحُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا

 هر چند بکوشيد هرگز نتوانيد که در ميان زنان به عدالت رفتار کنيد، لکن يکباره به سوی يکی ميل نکنيد تا ديگری را سرگشته کرده باشيد اگر از درآشتی درآييد و پرهيزگاری کنيد خدا آمرزنده و مهربان است .

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 بهمن1384ساعت 7:6  توسط محمد رسولی امین  | 
             

فقر و محروميت آيينه تمام نما ي نا برابري هاي اجتماعي و اقتصادي است ،علاوه بر آن كه محروميت خبر از  تبعيض و عدم بر خوداري بخشي از جامعه حكايت مي كند ،واژه عدالت با خاستگاه آن را نيز مورد ترديد قرار مي دهد . بستر سازي تحقيق عدالت نسبي در اجتماع بشري با وضع قوانين ومقررات يكي از اهداف د ستگا ه حاكمه و دولت است . اين مقررات وقوانين در ذات خود براي تحقيق عدالت گستري و بر خورداري همه اقشار يك جامعه وضع مي شود ، اما علي رغم قوانين ومقررات موضوعه اجتماعي ، تبيض ومحروميت همچنان در كالبد جامعه ريشه دوانيده است . برخورداري از حداقل ها كه در قانون اساسي كشور پيش بيني شده است حق بديهي آحاد جامعه است ولي در مرحله عمل ، قوانين معطل مانده ، هيچگاه محرومان وفردستان به حق طبيعي خود آنچنان كه بايد نمي رسند . فراهم كردن بستر تحقق قوانين ومقررات در جامعه در عرصه هاي مختلف اجتماعي – اقتصادي از سوي مسئولان گامي براي برخورداهاي همه افراد از حداقل ها است .

در بررسي قوانين ومقررات مي بينيم كه همه مسئولان دغدغه وضع مقررات و مصوباتي را دارند كه به طريقي مردم بتونند از امكانات وشرايط مساوي و متناسب با جا يگا ه فردي و اجتما عي بر خوردار شوند ولي چرا تا كنون اين آمال وايده ها به طور كامل محقق نشده است .

اجرايي كردن مقررات و قوانين و نظارت وپيگيري بر حسن اجراي آن از راهكارهاي اصلي براي رسيدن به عدالت اجتماعي است .علاوه بر قانون گذاري و تهيه طرح هاي راهبردي ، مهمترين مسئله ،اجراي طرح ها و مصوبات است كه مي توان شميم وعطر مهرورزي وعدالت گستري را در جامعه پراكنده سازد .

دولت دكتر احمدي نژاد ، با بررسي ريشه هاي مشكلات مبتلا به كشور ونظارت بر حسن اجرا است و در اين مورد معاون اجرايي ريئس جمهور مسئول نظارت وپيگيري مصوبات در مرحله اجرا است.

آن گونه كه از تصميمات دولت مشهود است اين نوع نگرش به امور مردم به صورت يك ايده وتفكر در حال نهادينه شدن است و تا سيستمي شدن امور، مصوبات را مي توان به صورت پروژه اي مورد نظارت قرار داد تا طعم شيرين عدالت اجتماعي به كام محرومان شيرين تر شود.

                                                                                          
+ نوشته شده در  سه شنبه 18 بهمن1384ساعت 6:42  توسط محمد رسولی امین  | 

 

 حكومت امام علي عليه السلا م نشان دهنده تمام اين اصول و روشن ترين تجلي حكومت انساني و معرف حقيقي روح عدالت و مساوات اسلا م است . در اين نوشتار مختصر، تنها به حفظ وحراست از بيت الما ل و بهره گيري از آن در حكومت امام علي عليه السلام مي پردازيم .

روش زمامداري در اسلا م وروابط حكومت با جامعه ، بر اساس مساوات و عدالت واحترام ورعايت حقوق همگان وتوجه به آحاد ملت و حذف تشريفا ت بيهوده است .

(( حاكم )) در اسلام ، فردي است كه مسئوليتش از افراد ديگر بيشتر و وظائفش از همگان خطير تر و امين ، انجام  وظيفه مي كند و حكومت را وسيله اشباع غرايز حيواني ، خود خواهي ونخوت قرار نمي دهد .

حاكم نمي تواند خود و كسانش را بر د يگران بر گزيند و براي خود  و وابستگا نش دستگاه وتجملات فراهم كند و به روش كسري و قيصر عمل نمايد ، از مردم فاصله بگيرد و بيش از حق خود از (( بيت الما ل))بردارد .

حكومت در اجتماع اسلامي ، بايد درخشان ترين مظهر ((عدالت اسلامي ))باشد و از استبداد واستثمار ، به هر نحوه ، منزه باشد و در تقسيم بيت الما ل بين افراد ملت هيچ گونه تبيعيض روا ندارد ...

حكومت امام علي عليه السلا م  نشان دهنده تمام اين اصول و روشن ترين تجلي حكومت انساني و معرف حقيقي روح عدالت و مساوات اسلام است . در اين نوشتار مختصر ، تنها به حفظ و حراست از بيت الما ل وبهره گيري ازآن در حكومت امام علي عليه السلا م مي پردازيم .

 

ستيز با نا هنجاري

 

در فرهنگ امام علي عليه السلا م بهره گيري از بيت الما ل و حفظ وحراست از آن بر اساس قانون ، از اهميت ويژه اي

بر خوردار است . يكي از اموري كه حضرت بر آن اصرار وپافشاري مي ورزيد ، جلوگيري از بخشش هاي نارواي بيت الما ل و تقسيم مساوي آن بين مسلمانان ، اعم از عرب ، عجم ، مولي و عبد بود ،. چيزي كه بسيار از اصحاب از آن    

رويگردان بوده ، تاب و تحمل پذيرش آن را نداشتند . اين عده به همين جهت ، يكي بعد از د يگري به آن حضرت اعتراض كرده و پس از مدتي كناره گيري ، علم مخالفت و دشمني بر افراشتند .

از زمان خليفه دوم ، بيت الما ل بر اساس سوابق و درجات اصحاب تقسيم مي شد . در زمان عثمان نيز همين سياست ، با تساهل افزون تري ادامه يافت ،. يعني نه تنها طبق ديوان عمر ، اموال بيت الما ل به طور نامساوي تقسيم مي شد ،. بلكه حاتم بخشي هاي بي حساب و كتابي از سوي خليفه سوم صورت مي گرفت . از اين رو ذائقه بسياري از اصحاب به اخازي ناروا از بيت الما ل عادت كرده ، مسئله تساهل در استفاده غير عادلانه از بيت الما ل رواج يافت . امام علي عليه السلا م پس از رسيدن به خلافت ، در همان روزها ي نخست ، فرمود :

(( الا و ان كل قطعه اقطها عثمان من ما ل الله مردود علي بيت الما ل المسلمين ... و الله لو وجدته قد تز ويج به انسا ء وملك به الاماء ، لرددته فان في العدل سعة و من ضاق عليه العد ل فالجور عليه اضيق،. آگاه باشيد هر قطعه زميني را كه عثمان از مال خدا به كسي هديه داده، به بيت الما ل مسلمانان عودت داده خواهد شد ... قسم به خدا ! اگر با آن اموال ، زناني كابين بسته و يا كنيزاني خريده باشند ، آن را باز پس خواهيم گرفت ،. زيرا (( عدالت )) مايه گشايش و رفاه است و آن كس كه عدالت بر او گران آيد ، تحمل ظلم و ستم برايش گران تر خواهد بود ! علي عليه السلا م سپس براي تمام كارگزارانش اين بخشنامه را صادر فرمود :

(( لا يسخروا المسلمين، من ساءلكم غير الفريضه فقد اعتدي فلا تعطوه ،. هر كس بيش از سهم تعيين شده اش را طلبيد، زياده طلبي كرده است . از پرداخت زياده ،خودداركنيد. ))

تقسيم مساوي بيت الما ل ، موجب نارضايتي و اعتراض بسياري از بيعت كنندگان و دوستان دور و نزديك آن حضرت شد ،.به طوري كه افرادي چون : طلحه ، زبير و حتي نزديكان آن حضرت چون : برادرش عقيل و خواهرش ام هاني بدان اعتراض كردند .

يحيي بن عروة بن زبير مي گويد : وقتي نزد پدرم سخن از علي عليه السلا م به ميان مي آمد، او از حضرت بد مي گفت ،ولي يك بار به من گفت : (( پسرم ! قسم به خدا ! مردم از علي جدا نشدند مگر به خاطر دنيا )) .

اسامه بن زيد ، پيكي نزد حضرت فرستا د و گفت :  (( عطاي مرا بفرست ، شما مي داني كه اگر در دهان شير بروي ، با شما مي آيم . )) امير مؤمنان عليه السلا م در پاسخ نوشت : (( ان هذا الما ل لمن جاهد عليه ، ولكن لي مالا بالمدينه فاصب منه ما شئت،.

اين مال براي كسي است كه در جهاد شركت كرده باشد ،. اما من در مدينه مالي دارم ، هر چه مي خواهي از آن بگير!

امام صادق عليه السلا م مي فرمايد : يكي از دوستان امير مؤمنان عليه السلا م از ايشان مالي درخواست نمود ،

حضرت فرمود : (( يخرج عطايي فاقاسمك هو،. ( آنگاه كه حقوق من رسيد ، از آن به تو مي دهم )) ،. ولي آن شخص به آن مقدار قانع نشد و گفت : برايم كافي نيست . به معاويه پيوست .  

 

 قانون مداري

 

درفرهنگ آن امام ، بهره گيري از بيت الما ل مسلمانان بر پايه قانون ، از اهميت ويژهاي برخوردار است . يكي از توصيه هاي مهم و كاربردي علي عليه السلا م به كارگزارانش ،بهره گيري معقول و قانوني از بيت الما ل است . حضرت بارها كارگزارانش را از خطرها و آفت هاي قانون شكني در مورد بيت الما ل ،بر حذر داشته است . سياست اقتصادي علي عليه    السلا م در مورد بهره گيري از بيت الما ل ، يكي از اصولي ترين سياست هاي اقتصادي است كه براي كار گزاران همه دوره ها كار برد دارد . متا سفانه يكي از اموري كه جوامع امروزه را رنج مي دهد ، استفاده و بهره گيري غير قانوني برخي از كار گزاران و نزديكان آنها از بيت الما ل است . سرگذشت برخي از اين دست در كارگزاران ، نشان مي دهد كه يكي از عوامل مهم ناهنجاري آنان مربوط به بهره گيري ناروا از اموال عمومي بوده است . برخي از نزديكان كارگزاران و اطرافيان آنها از قدرت ، سوء استفاده كرده ، آن گونه از بيت الما ل بهره مي گيرند كه گويا تمام بيت الما ل ، اموال شخصي آنان است . علي عليه السلا م در مورد استفاده غير قانوني عثمان بن عفان  ونزديكان او از بيت الما ل ، مي فرمايد:

((وقام معه بنو ابيه يخضمون مال الله خضمه الابل نبته الربيع ،. هنگامي كه عثمان به خلافت قيام كرد ، خويشاوندانش با ايستادند وبيت الما ل را ما نند  شتر مهار بريدهاي كه گياهان بهاري را بچرد ،خوردند و بر باد دادند . )) بر اساس ضرورت رعايت قانون در بهره گيري از بيت الما ل است كه علي عليه السلا م به مالك اشتر توصيه مي كند كه خود و نزديكان او در استفاده از اموال عمومي ، حريم قانون را حفظ كنند : (( و اياك و الا ستئثار بما الناس فيه اسوه9 ،. بپرهيز از اينكه چيزي را به خود مخصوص داري كه بهره همه مردم در آن ( بيت الما ل ) يكسان است .)) همچنين مي فرمايد : (( والي ، نزديكان و خويشاونداني دارد كه خوي برتري جويي دارند و گردن فرازي ... ريشه ستم اينان را با بريدن اسباب آن در آور و به هيچ يك از اطرافيان وخويشاوندانت زميني را به بخشش وامگذار ... ))

 

ثروت هاي باد آورده

 

حضرت در اموال كار گزاران به شدت دقت مي كرد ،. اگر كسي به طور غير منتظره صاحب ثروت يا خانه و زميني مي شد ، به سرعت منبع در آمد او را جست وجو مي كرد . اگر كار گزاري به نا حق از بيت الما ل سهم افزون تري براي خود مي گرفت ، با برخورد تند علي عليه السلا م مواجه مي شد . از اين رو ، زياده خواهان از آن حضرت جدا شده ، به معاويه مي پيوستند . كما اينكه يزيد بن حجيه –فرماندار (( ري )) ودشتپي 11، مصقله بن هبيره 12 ونعمان بن عجلان 13 پس از خيانت در بيت الما ل ، به سوي معاويه گريختند .

(( شريح قاضي )) دركوفه خانه اي به هشتاد دينار خريد 14 ، حضرت سريع (( قنبر )) را دنبال او فرستاد و به شد ت وي را مورد باز خواست قرار داد . شريح ،خود ماجرا را چنين   نقل مي كند : وقتي نزد علي عليه السلا م رفتم ، گفت : به من خبر رسيده خانه اي به هشتاد دينار خريده اي ... ؟ گفتم : بله اي امير مومنان! ايشان فرمود : (( اي شريح ! از خدا بترس ، همانا به زودي كسي به سراغت مي آيد كه به سند خانه ات نمي نگرد وبه دلائل و توجيها ت تو  بر مالكيت اين خانه ، نگاه نمي كند ، تو را از خانه ات بيرون آورده ، به قبر تسليم مي كند ،در حالي كه نه مالي همراه داري و نه خانه اي ! قدري درنگ كن ! ببين اين خانه را از غير مالت نخريده باشي و يا از مال غير حلال نپرداخته باشي ،كه اگر چنين باشد ،در دنيا و آخرت خسارت كرده وزيان نموده اي .))15 امام علي عليه السلا م در نامه اي به يكي از نمايندگانش مي فرمايد : ((... به من اطلاع داده اند كه تو زمين را برهنه كرده اي – و محصول درختان وزراعت را براي خويشتن جمع كرده اي و چيزي به مردم نداده اي –و همه اموال بيت الما ل را هم براي خويش اندوخته اي ! بنابر اين ، گزارش كار خود – و حساب دخل و خرجت – را برايم بفرست . و به ياد داشته باش كه حسابرسي خداوند در رستاخيز ، از حسابرسي و برسي مردم ، دقيقتر است ،. زيرا ممكن است در اينجا ، كسي گزارش برخلاف واقع بنويسد ،يا دروغي بگويد ، اما در  روز قيامت همه چيز روشن است و پرونده ها حقايق را نشان مي دهند . ))16 برخورد امام علي عليه السلا م با برادرش عقيل – كه سهم بيشتري از بيت الما ل مي خواست – حاكي از دقت بسيار و اهتمام آن امام همام در بهره گيري از بيت الما ل و رعايت قانون است . عقيل به خواطر سختي معيشت ، خدمت آنحضرت رسيد و گفت : برادر ! فرزندانم گرسنه هستند ، زندگي ام به سختي مي گذرد ، مقداري سهم ما را از بيت الما ل زياد كن . حضرت كه در بالا خانه اي مشرف به سراي تجار بود ، فرمود : برادر ! برخيز ،  مقداري از پول هايي كه در اين تجارتخانه است ، بياور . عقيل پاسخ داد : آيا مرا به سرقت امر مي كني ؟ حضرت فرمود : برادر ! تو مرا به دزدي دعوت مي كني ؟ اين بيت الما ل مسلمانان است . من حق ندارم بيش از آنچه به ديگران مي دهم ، به تو بدهم  . اين است سيره حكومتي علي عليه السلا م و آن هم مسئله خاموش كردن چراغش در نيمه شب و عدم استفاده از روغن چراغ بيت الما ل براي كار شخصي خود !17

علي عليه السلا م نهايت توجه خود را در زمينه حفظ  و حراست از بيت الما ل و بهره گيري صحيح از آن به كار گرفته ،. تا آنجا كه به كار گزارانش دستور مي دهد كه حتي در نوشتن نامه ها از اسراف بپرهيزند . فرمود :

(( ادقوا اقلامكم و قاربوا بين سطوركم و احذفوا عن فضولكم واقصدوا قصد المعاني و اياكم والاكثار فان اموال المسلمين لا تحتمل الاضرار،.18 قلم ها را نازك كنيد ،فاصله سطرها را كم ،مطلب اضافي را حذف كنيد و به معاني توجه داشته    باشيد . از پرنويسي ،دوري شود ، زيرا اموال مسلمانان تحمل ضرر ندارد.))

 

نتيجه گيري

 

از مطالبي كه گذشت ، در مي يابيم كه (( سيره )) حكومت علوي عليه السلا م )) روشن ترين تجلي حكومت انساني و معرف حقيقي روح عدالت و مساوات اسلا مي است .

بخشش هاي ناروا بيت الما ل و تقسيم غير عادلانه آن در (( حكومت علوي )) مردود و مطرود است . سياست علي عليه السلا م در مورد بهره گيري از بيت الما ل و حفظ و حراست از اموال عمومي ،فقط تئوري نيست كه آن را بنويسيم و در كناري بگذاريم ،. بلكه دستور العملي است براي كشورداري كه بايد همه كار گزاران آن را  ملاك عمل خود قرار دهند ،. چرا كه با رعايت اين قبيل دستور العمل ها ، افراد بي خانمان و نيازمند ،سامان مي گيرند و عدالت اجتماعي ، تحقق مي يابد .

در نحوه رفتار علي عليه السلا م با كار گزارانش در مورد بيت الما ل ، دو نكته مهم قابل توجه است :

1 – نظارت دقيق زمامدار جامعه اسلا مي – كه البته قبل از هر كس ،خود زمامدار بايد تعدي و تخطي نكند – براجراي صحيح قانون در اموال عمومي توسط كارگزارانش

2 –برخورد قاطع زمامدار با كار گزاراني كه قانون شكني مي كنند .

شايان ذكر است كه : كارگزاران و هر كسي كه به نحوي با بيت الما ل سر و كار دارد و متصدي آن است ، بايد توجه ودقت كامل داشته باشد كه استفاده غير قانوني از بيت الما ل ، ظلم بزرگي است : به دليل اينكه اموال عمومي ، مال همه يتيمان ، پا برهنگان ، فقيران ، ضيفان ، و قشر آسيب پذير جامعه است كه در صورت (( سوء استفاده )) ، حق همه آنها ضايع مي شود و اين ، ستمي نا بخشودني است و از لحاظ وجداني ،عقلي ونقلي ، محكوم ومذموم است .

                                                                    

پي نوشت ها

 

1-            نهج السعاده في مستدرك نهج البلاغه ،محمد باقر محمودي ، دارالتعاريف ، بيروت ، 1396 ق ، ج1 ، ص198 .

2-            نهج البلاغه ،خطبه 15 .

3-            نهج السعاده في مستدرك نهج البلاغه ، ج 4 ، ص 31 .

4-            همان ،ج 1 ، ص 224 .

5-            همان ، ص224 و225 .

6-            شرح نهج البلاغه ،ابن ابي الحديد ، ج 4 ،ص102 .

7-            نهج السعاده في مستدرك نهج البلاغه ، ج 4 ،ص 146 و147 .

8-            نهج البلاغه ،خطبه شقشقيه . در مورد سوء استفاده  عثمان  از بيت الما ل ، ر . ك : مروج الذهب ، ج 2 ، ص 350 ،. الغدير ، ج 8 ، ص 287 – 275 وشرح نهج البلاغه ، ابن ميثم ،ج 1 ، ص 167 .

9-            نهج البلاغه ، ترجمه جعفر شهيدي ، ص34 .

10-       همان، ص 338 ،.  فرهنگ آفتاب ،ج8 ،ص 4444 .

11-       شرح نهج البلاغه ، ابن الحديد ، ج4 ، ص 83 و85 ،. قاموس الرجال ،محمد تقي تستري ، جا معه مدرسين ،قم ،ج9 ، ص   438 .

12-       قاموس الرجال ، تستري ، نشر الكتاب ، تهران ، ج 9 ، ص7 .

13-       همان ، ص 220 .

14-       هر (( دينار )) معادل ده در دهم بوده واين مبلغ در آن روزگار  براي خريد خانه هاي گلي كوفه مبلغ گزافي به شما ر مي آمد .

15-       نهج السعاده  في مستدرك نهج البلاغه ، ج1 ، ص 602 ، عبقريه الامام ، ص 169 – 160

16-       نهج البلاغه ، ترجمه فيض    الاسلام ، نامه 40 ، ص 955 .

17-       نهج السعاده في مستدرك نهج البلاغه     ،ج   1 ، ص 224 .

بحار الانوار ، ج 41 ، ص 105 وج 104 ، ص 275 .
+ نوشته شده در  سه شنبه 18 بهمن1384ساعت 6:27  توسط محمد رسولی امین  | 

راز و نیاز        

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 بهمن1384ساعت 5:33  توسط محمد رسولی امین  | 

New Page 5

Powered javascript code by WwW.mohammadrasouliamin.blogfa.Com-->

12 or 24 hours timer